تبليغاتX
خادم
سلام

درقسمت نمایش نظرات نمی دونم چرا درمطلب چاپ شماره ۸ مجله نوشته شده ۷ نظر که البته درسته ولی تنها ۳ تا ازنظرات رو نشون می ده ! 

لطفا راهنمائی کنید.ویا دوستائی که نظرداده اند و دیده نمی شه لطفا دوباره نظرتون رو بفرمائید.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در شنبه پنجم مرداد 1387 |
سلام

امروز روز آخر کاری مجلس هفتمه.

من الان از داخل کتابخوونه مجلس در حال نوشتن این متن هستم و هنوز جلسه علنی شروع نشده.

بر اساس یک سنت دیرینه در روز آخر کاری هر دوره،نماینده ها دور هم جمع می شن ویک عکس یادگاری می گیرن.

امروز هم قرار ه بعد از بررسی آخرین طرح ها و لوایح و بعضی برنامه های رسمی،همین کار رو بکنیم.

از سه شنبه هم دوره هشتم مجلس شروع می شه و امید وارم به عنوان یک ایرانی نمایندگانمون در مجلس بتوونن اون توقعات به حقی که مردممون دارن و ما در دوره هفتم نتوونستیم برآورده اش بکنیم رو به خوبی انجام بدن.

در مورد انتخابات و مسائل پیرامینیش هم هرچی بخوام بگم،ببخشین، ... سربالاست!فقط خدارو شکر می کنم که دراین چهار ساله اگه کاری نتوونسم در جهت انجام خوب وظایفم بکنم ولی حداقل حالا که کارم تو مجلس تمووم شده ، این امکان برآم هست که احساس خاصی نسبت به از دست دادن یک عنوان قراردادی نداشته باشم و به راحتی و به عنوان یک شهروند عادی خودم رو در میان مردم غریبه احساس نکنم وتنها فرق رو در نرفتن به مکان کار قبلی همانند عوض شدن یک محل کار ، عادی بدونم وبازهم درتلاش و درفکر باشم که این دو روزه باقی مونده از عمرم رو چه بکنم که فقط صرف کسب مقام و پول و چیزائی مثل اینها نشه و یک کاری هم برای دیگران و از همه چیز مهم تر برای کشورم، ایران عزیزم بکنم.البته با احساس دین کمتری نسبت به چهار سال گذشته...

یکی از اون جا ها ی خوبی هم که دارم همین فضای مجازیه که اتفاقا از زمانی که وارد مجلس شدم راه اندازیش کردم تا ارتباط صمیمی و بدون واسطه ای رو با هم وطنام که اتفاقا وجه قالبشون هم جوونن و درمجموع برای درک بهتر نظرات مردم درمورد کارم و داشتن ارتباط بی پیرایه و عادی با همه ،واردش شدم وخیلی هم بهره بردم...

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در یکشنبه پنجم خرداد 1387 |
سلام

مدتیه دوستان وب لاگی به تناوب درخصوص عملکرد ۴ ساله ام درمجلس خواستار ارائه گزارشی هستند.

تا به حال چنین کاری نکرده بودم،لذا همین طور سرانگشتی هرچی که به یادم اومد رو نوشته ام و دریک بخش مجزا درکنار صفحه گذاشته ام.خواستین ببینین.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در پنجشنبه دوم اسفند 1386 |
سلام

دو فوریتی برداشت از حساب ارزی برای بخش فرهنگ رای نیاورد و رد شد.

درپست قبل درموردش صحبت کرده بودم و درحال حاضر هم راستش را بخواهید از رای نیاوردنش زیاد ناراحت نیستم!

اونقدر گرانی ها و تورم روی مردم فشارآورده که هر حرکتی که به نوعی امکان افزایش این بار سنگین وغیر قابل قبول را باعث بشه، انجام نشدنش از انجامش قابل تحمل تره.

فقط باید بگم:طفلک فرهنگ و هنر و...!

تیزر مراسم فرزندان آفتاب را در تلویزیون دیده اید؟!

باورتون نمی شه خیلی سرمان شلوغ شده ...با حداقل امکانات وهزینه در حال انجام کاری حداکثری وکاملا غير دولتي هستيم!

خدا کنه نیتی که باعث شروع این کارشده محقق بشه و به چیزای دیگه هم آلوده نشه .

 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در سه شنبه چهارم دی 1386 |
سلام

یک دستوری دراسلام داریم که می گه:"درهیچ شرایطی از مغفرت الهی مایوس نشو."

این حکم شرعی برای انسانی که جایزالخطاست و جایز به خطاست ونمی دانم چگونه باید این جمله را تعریف کرد که آدما اجازه دارن خطا کند،یعنی چه!

هرمعنی ای که داره،یک چیزی توش نهفته است که باعث می شه آدم دربدترین شرایط، بازهم احساس کنه به یک جائی وصله و هنوز می توونه امید وار باشه که راهی برای بازگشت داره.حتی اگر تصورکنه این برگشت دیگه خیلی سخت شده وهمین احساس سخت شدن هم باعث سقوط بیشترش بشه،اما بازهم می توونه امیدوار به بخشش خدائی باشه که دوستش داره ودرعین حالی که می گه باید ازش بترسیم، اما درهمه جای کتابش وتوسط همه رسولاش، یک کلامش بیش ازهمه چیز دیده می شه وآرام کننده قلبهاست،"ارحم الرحمین".تو همین نمازهای روزانه هم حداقل ۶۰ بار او را به صفت رحمتش نام می بریم و...

نصیحت نمی کنم و دلیلی هم نداره که نصیحت کنم .

شاید اگر ذکرخطا،خودش خطا وگناه نبود...

پس بیش از اینکه این حرفا رو برای خواننده ها بنویسم،دارم برای خودم می نویسم!چون می گن، اینجا مکانیست برای راحت تر حرف زدن وحرف دل زدن.

فقط یک چیز را نمی فهمم و اون اینه که کسائی که در رفتاراشون و متهم کردن هر کسی که کوچکترین خطائی می کنه به بی خدائی وبی دینی، واقعا خودشون تابحال هیچ خلافی نکرده اند؟! آن هم ازنوع خطاهائی که  نه در عیان بلکه در پنهان، و نه به خاطر پرهیز از گسترش فعل گناه در جامعه بلکه به خاطر بهره مندی بیکران از فواید این رفتارو...

الهی! اهدنا الصراط المستقیم...

الهی!استغفرالله رب العالمین

الا بذکرالله تطمئن القلوب

 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 |
سلام

مراسم افتتاح موسسه نسل آفتاب را سه شنبه شب باحضور اهالی سیا ست و ورزش وهنر وفرهنگ برگزار کردیم.

مراسم خوبی شد و حضور چهره های دوستداشنی ورزشی وهنری وهمچنین حضور خیلی از مسئولین فرهنگی درکنار هم باعث گرمی محفل شده بود.

رئیس مجلس و رئیس سازمان تربیت بدنی و تعدادی از معاونین وزارت ارشاد و اعضای شورای شهر و نمایندگان مجلس هم بودند.

اما صفای برنامه بیش از همه به حضور توامان بزرگان ورزش وهنر درکنار هم بود.

عکسهای زیادی هم گرفته شده که متاسفانه با این وضع کندی اینترنت هرکاری کردم تعدادی از عکسها رو تو اینجا بذارم نشد.

حالا در روزهای آتی سعی می کنم به یک نحوی این کار رو بکنم.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در جمعه دوم شهریور 1386 |

سلام

جمعه بنا به دعوت نما ینده محترم همدان آقای دکترکارخانه به منظورشرکت دریک برنامه ازپیش تنظیم شده به همدان رفتم.

این مراسم اتفاقا همزمان شده بود با برنامه های بسیارفشرده وتراکم کاری زیاد من در روزهای جمعه وشنبه درتهران، اماچون چند هفته قبل ازاین به دکترکارخانه قول رفتن به همدان را داده بود مجبوربه کنسل کردن وعذرخواهی کردن یک یک آنها شدم ودراین شرایط سهمیه بندی شدن بنزین،مسافت نسبتا طولا نی تهران همدان رابا ماشین خودم رفتم.تازه به این موارد لطفا جریمه شدن 20000 هزارتومانی درمسیررفت و13000تومانی دربرگشت روهم اضافه کنید تا بهترثمرات این قول وقرار را لمس کرده باشید.

عصرجمعه راه افتادم وآخرشب به همدان رسیدم.آقای دکترتماس گرفت وآدرس محل اقامتم را گفت وسپس هم شب بخیرگفتندوخداحافظی کردند تا فرداصبح که سعادت دیدارشان را خواهم داشت!

آخرشبی به کمک یکی ازدوستان همدانیم که شام هم به ما داد ونگذاشت بی شام بمانیم،محل را پیدا کردم به امید دیدارفرداصبح آقای دکتر.

صبح شنبه ساعت 8 آماده بودم تا بنا برفرمایششان که گفته بودند 8 می آیند ومراسم 8 وربع شروع می شود به محل مراسم برویم.خوب راس 9 تشریف آوردند!وبه اتفاق به مراسم رفتیم. یک ربعی از شروع مراسم نگذشته بود که جناب دکترفرمودند:"دیگرنماینده ی محترم شهر،درمکانی دیگردرمراسمی حضوردارند که همه ی شوراها ی شهری وروستائی آنجا هستند وسپس به اینجا می آیند وآن مراسم مهم تراست لذا من باید به آنجا بروم" وخیلی راحت عذرخواهی کردند ورفتند!من هم که با ماشین ایشان تا اینجا آمده بودم پس ازچند دقیقه به همراه امیرعفراتی دوست همدانیم،که شاید برخی ازشما بشناسیدش، در دوران ورزشی هم تیمی مان بود وخودش بچه ی همدانه ویک دوره هم عضو شورای شهر همدان بوده ودر دورانی که من رئیس فدراسیون کشتی بودم نائب رئیس بودومثل اینکه قصد داره شاید برای دوردیگه ی مجلس ازهمدان کاندید بشه و ... به محل اقامتم برگشتم و وسایلم را جمع کردم وبه سمت تهران راهی شدم!

خوب چه میشه گفت! انتخابات نزدیکه وایشان هم به هدفشان ازدعوت من که احتمالا حضوردرمراسمی پربیننده  به اتفاق باشد رسیدند ودیگرکاری بامن نداشتند!وطبیعتا منطق هم حکم کرده سریع ترخود را به جمع بعدی برسانند!

ای بابا!ما هم درشرایطی که معلوم نیست خودمان در دوره دیگه شرکت کنیم وتازه اگرشرکت هم کنیم معلوم نیست رای بیاریم،مثل اینکه شده ایم پا منبری یک عده ی دیگه ...

ولی به هرشکل وباهمه ی این حرفا سفر نیم روزه ی بدی نبود.به هرشکل وبه قول معروف هوائی تازه کردیم وعده ای مردم خوب همدانی و تعدادی ازدوستان را هم دیدیم وبرگشتیم و....

اما

 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 |
سلام

درمورد موسسه ای که درحال راه اندازی آن هستیم،فعلا خیلی خلاصه باید بگم،قصدمان انجام یک سری کارهای فرهنگی درحوزه های ورزش و هنره.

کارهائی که به نوعی درراستای انتقال سخن فرهنگ ایرانی بازبان جوان وجامعه ی امروزیست.

واز اون شدنی تر شاید حمایت ازبرخی فعالان این عرصه ها وتسهیل کاری که می خوان بکنن.

خیلی هم شق القمر نمی خوایم بکنیم.یک چیزی مثل بقیه ی موسسات.

شاید یک مراسم افتتاحیه هم بذاریم.وبه دنبال اون اعلام عضو گیری هم بکنیم.برای کمیته های گوناگون هنری، فرهنگی، ورزشی ،گردشگری وخیریه و...

 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در سه شنبه دوم مرداد 1386 |

سلام
تعدادی از دوستان درقالب یک کار فرهنگی ورزشی با همکاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری یک کتابچه از نوعی که این سازمان مدتیست تولید وتوزیع می کند ودر اون مطالب مختلف در مورد موضوعات اجتماعی وبا نگاه فرهنگ سازی انجام میشه تهیه می کنن.
می تونین مطالبی درحوزه ی ورزش مثل خاطره  آمار  مطالب علمی ورزشی  حدیثهای مرتبط  نصیحت بزرگان   شرح حال شنیدنی قهرمانان  کاریکاتور  طنز و... که همه با قالبی جدید و متفاوت با کارهای فرهنگی کلیشه ای روز وازهمه مهمتر کوتاه درحد چند خط تا جمعه تهیه کنین؟!.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 |
 
سلام

آیا این گروه را می شناسید؟!

داشتم یکی از سایتها رو می دیدم که این عکس رو پیدا کردم و چون به تازگی توسط یک دوست دوستداشتنی درج تصویر رو یاد گرفتم،برای دومین بار این کار رو بعد از بار قبل که در پست قبلی انجام دادم،تصویر بالا رو درج می کنم.

کدووما رو می شناسید؟ چهره ی منو هم در داخل عکس پیدا کردین؟!

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در جمعه هجدهم خرداد 1386 |
 
سلام.

همین طوری...

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 |

سلام

دیشب،دریک برنامه تلویزیونی درشیکه "العالم"،که موضوع اون درمورد کتاب وکتاب خوانی ونمایشگاه کتاب بود،شرکت داشتم.

حتما می دونین که شبکه "العالم"،شبکه ایست ایرانی وبه زبان عربی.

اما غرض ازطرح این موضوع،چند اتفاقی بود که درطول برنامه روی داد.یکی ازاین موارد این بود که وقتی دراستودیو مستقرشدیم ویکی  دو دقیقه بعد هم قراربود برنامه آغازبشه، برای شنیدن همزمان ترجمه ی فارسی مکالمه ی عربی مجری با میهمان دیگه ی برنامه ویا صحتبهای او با بینندگان برنامه، یکی ازین گوشی های کوچیک آوردن که من توی گوشم بزارم.اما یک اشکال کوچیک پیش اومد واون این بود که چون گوشهای من در دوران قهرمانی وکشتی،شکسته وپره،وسوراخ گوشم باریک شده گوشی توگوشم جا نمی شد!بنابراین مجبورشدن خیلی سریع یکی ازین گوشی هایی که پشت گوش گیرمی کنه پیدا کنن وبه همین خاطرهم برنامه با تاخیر روبروشد.بالاخره گوشی روآوردن وبرنامه راشروع کردن.درطول برنامه من باید صحبتهای مجری ومیهمان روازطریق ترجمه ی همزمان که ازگوشی پخش می شد،بشنوم وهرزمان نوبت من شد صحبت کنم.باورکنید خیلی سخت بود یا حداقل باید اعتراف کنم برای اولین بار،کاردشواری بود.چنانکه درتمام طول برنامه،خودم هم درست وحسابی متوجه نمیشدم دقیقا چی می گم،وای به حال شنوندگان!

اما اتفاق بعدی، وقتی بود که مجری شروع کرد به عربی ازمن سئوال کردن.اما من ناگهان صدای مترجمی که ازگوشی ترجمه ی صحبتهای او رومی کرد،قطع شد ومن متوجه نمی شدم مجری چه می گه!بنابراین باایماء واشاره سعی کردم به او بفهمانم که من متوجه نمی شم،اما مجری که دوربین،رو به اوبود،متوجه نشد وسئوالش روادامه داد و وقتی صحبتهایش تموم شد ونوبت من شد که پاسخ بدم،مجبورشدم به همون زبون فارسی بگم که گوشی کارنمی کنه ومن متوجه سئوال نشده ام!آن زمان بود که تازه خانم مجری متوجه شد چرامن هی اشاره می کردم ولذا به عربی موضوع روتوضیح داد.

دربخش دیگری ازبرنامه ودرزمانی که من درحال پاسخ به یک سئوال بودم،درحین صحبت،موضوعی رو به حالت سئوالی مطرح کردم.ناگهان خانم مجری که تا اون لحظه همون طورکه گفتم عربی صحبت می کرد،شروع به پاسخ دادن ویا رفع ابهام من به زبان فارسی کرد!درحال صحبت بود که خنده ی من باعث شد متوجه شد ن او به اشتباهش بشه وسریع کلامش وتصحیح کنه!...

 خوب ،این هم اتفاقاتی بود که درطول این برنامه افتاد وخاطره ای شد برای من ازیک برنامه ی تلویزیونی.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 |

سلام

مدت زیادی بود،یکی ازاساتید دانشگاه ازمن دعوت کرده بود که به بازدید ازفعالیت یک تشکل مردمی ترک اعتیاد بروم.این تشکل توسط یک مهندس تاسیس شده که خود سالها درگیراعتیاد بوده وبه صورت کاملا خود کفا به کشف راهکاری نائل شده که با این روش هم خود وهم تعداد قابل توجهی ازمبتلایان به این گرفتاری را درمان قطعی نموده است ودرحال حاضربا کمک این آقای دکترما به صورت رایگان وبراساس یک کارعام المنفعه به منظور حفظ رهایی یافتگان وجذب افراد جدید وبه قول خودشون پاک کردن اونا مشغولن.

امروزبالاخره فرصتی دست داد تا برای بازدید ازفعالیت اونا وآشنایی با کارشون به دیدارشون درمحل فعالیت روزهای جمعه ی اونا یعنی پارک طالقانی برم.ازخروجی پارک دربزرگراه حقانی که وارد می شوی،درانتهای خیابان،عده ای رومشاهده می کنی که درحال فعالیتهای مختلفند.عده ای والیبال،عده ای پینگ پونگ،تعدادی گل کوچیک،گوشه ای ورزش باستانی با حضورمرشد ودرجای دیگه به تمرین تیراندازی با کمان مشغولند.فضا به صورتیه که اگه قبلا ندونی که اینا تا مدتی پیش آلودگی های مختلفی رو داشتن،نمی شه حتی تصورکرد که با گروهی مسافر(اصطلاح رایج بین خودشون) روبروهستی.

تعدادی خودشون معرفی کردن وسابقه ی اعتیادشون روگفتن.بعضیاشون قبلا ورزشکاروحتی قهرمان شهرواستانشون هم بوده اند.یکی شون می گفت درمسابقات قهرمانی آموزشگاهای کشورسوم شده ومدالشوهم من به گردنش انداخته ام!آقای دکترتوضیح می داد که یکی ازتیروکمانی هاشون که درهمین جا هم تمرین می کنه درحال حاضرنفردوم تیم ملیه ونکته ی جالبترحضوراین بازگشت کننده ها به همراه خانواده هاشون بود.درمحوطه ای که ورزش باستانی می کردن تعدادی ازبچه های همین دوستان که البته سن وسالی هم نداشتن درکنارپدراشون درحال ورزش باستانی بودن والحق والنصاف خوب هم ورزش می کرد.

حالا هم قصد دارم با مسئولین ستاد مبارزه با اعتیاد صحبتی درمورد این تشکل ونحوی عملکردشون بکنم.تا با بررسی نوع فعالیتشون درصورت تاثیرات واقعا مثبت،شرایطی برای گسترش این روش وتوصیه ی اون به دیگران بشود.

به شما هم توصیه می کنم اگه وقت کردین بد نیست سری به پارک طالقانی بزنید وازنزدیک این تشکل بسیارپرانگیزه وصمیمی روببینید.شاید بتوونید کسانی که به نوعی آلوده این مواد شده اند روبه اینجا بکشونین ودرجهت بهبودشون کاری بکنین.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 |
 سلام

اولین دوره  اهداء جایزه بزرگ فیلم مستند توسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی بنام ویاد سید شهیدان اهل قلم نامگذاري وبرگزارشد.

البته اين مراسم پيرو درخواست يكي از برندگان فيلم مستند در اختتاميه فيلم فجر 85 مطرح شد كه همانجا معاون سینمایی ارشاد قول برگزاری اولین جشنواره را دراردیبهشت 86 داد وخوشبختانه این جشنواره دراولین روزاردیبهشت هم برگزارشد.

نکته قابل تامل اين برنامه انتخاب قابل تقدیر نام این جایزه وجشنواره به نام چهره ماندگارعالم سینماوبخصوص سینمای مستند بود.

اویی که هریک ازهمکارانش،زمانی که برای دریافت هدایا وتقدیرازتلاششان،به روی سن آمدند،ازبزرگواریهایش گفتند.بزرگي هايي كه به آساني به رشته كلام و كلمه بركشيده نميشود..و چنان از او ميگفتند گويي هنوز كه هنوز است كوچ او را باور ندارند.

براستي او يك هنرشناس واقعي بود ويك رئاليست جنگ كه شايد بسياري از فيلمسازان دفاع مقدس براي ساختن فيلمهايشان بارها و بارها تصاوير اورا ديده باشند. او تنها يك مستند ساز يا يك تصوير بردار نبود كه دوربين به دست گرفته و راهي جبهه ها شده باشد .او بسياري از لحظات را كشف ميكرد .پيدا كردن آن صحنه هايي كه او از دريچه دوربينش ديده ، فقط سر نترس و همت والا نميخواهد.بزرگي روح ميخواهد واخلاص.اخلاصي كه در جاي جاي گزارشهايش موج ميزند . اخلاصي كه هم در خودش ميجوشد و هم در سوژه هايش، وقتيكه ميبيني با جواني مصاحبه ميكند كه ميگويد اهل سزمين عشق است و در صحنه اي ديگر تكه تكه شدن همان جوان را شاهديم و پر كشيدنش را جدا از هر مرزو محدوده ميبينيم آيا به جز اخلاص چز ديگري به ذهن ميرسد؟

در مجموعه هايش حقيقت گرايي با معنا گرايي به بهترين شكل ممكن عجين شده ،  تا جاييكه حتي در خصوص سقوط خرمشهر چشم بر حقايق نميبندد و اشكارا از آن سخن ميراند .او خمير مايه كارش را ثبت حقايق ميداند.و حتي هنگاميكه كنج عزلت را بر تدريس در دانشگاه به دليل ناهماهنگي با مفاهيم درسي بر ميگزيند نيز از حقيقت گويي دست بر نداشته و كتمان آنرا بر نميتابد.

همسرش ميگفت:"آقا مرتضی دو دغدغه جدی داشت که امیدوارم حال که بعداز14 سال،قراراست این جشنواره سالانه با نام ایشان برگزارشود،این دومطلب به عنوان دیدگاه های این شهید درنظرگرفته بشود. یکی،تفکیک حریم سیاست ازحریم فرهنگ وهنرودوم،ارج نهادن وتوجه ویژه به فیلم مستند بعنوان پایه واساس هنرسینما." كه البته ما هم اميدواريم چنين شود.

یکی ازدستیارانش هم می گفت:"قراربود برای تهیه ی فیلم به بوسنی بروم.برای خداحافظی پیش آقا مرتضی رفتم.موقع وداع خواستم چیزی برام بنویسد واونوشت:هنرآنست که بمیری قبل ازآنکه بمیرانندت."

این گفته بيش از هر چيز مرا به یاد دکترشریعتی انداخت.جایی که درمناجاتش باخداوند میگويد:خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز،چگونه مردن را خود خواهم آموخت."

البته وزیرارشاد هم،وي را با شهید استاد مطهری مقایسه کرد ووجوه اشتراکشان رابرشمرد.

وقتي صحنه هایی ازصحبتهاش نمایش داده شد، او را نشسته پشت یک میزکوتاه ديديم با همان صدای رسا ودلنشینی که روایتگرصداقت ورشادت وایثار جوانان این مرزوبوم بود، "روايت فتح" .روايتي كه ديدنش هنوز پس از گذشت دو دهه از جنگ اشك را به چشمهامان روانه ميكند و درد را به دلمان.آري،  نشسته بود درحال تحلیل زندگی ومرگ،وارزشش دربرابرچشم آدمها،بامرامها و آرزوهای گوناگون.ازمولای متقیان روایت ميکرد،جایی که می فرماید:دلهاتان را ازدنیا بیرون کنید،پیش ازآنکه بدنهاتان را ازآن بیرون کند.

همان كاري كه خودش به طرزي مثل زدني انجام داد. و وقتی واژگانش را کنار رفتارهایش میگذاری،درمی یابی که برخلاف آنچه این روزها ساری وجاریست،آنچه می گفت،خود پیشقراول عمل به آن بود.

این سخن را شاید شاهدی بهتر از مستند شهادت خودش، درقتلگاه "فکه"، بيابيم.همان سرزمين مين گذاري شده اي که برای تصويربرداری ازاستخوانهای برجا مانده ی چند ده رزمنده، عليرغم تمام هشدارها قدم برآن گذاشت و جان بر كف زندگي اش را در طبق اخلاص تقديم معبود كرد و در راه آرمانش حتي حاضر به يك قدم عقب نشيني نشد. او كه درحین تصویربرداری ویافتن آثار برجامانده درگوشه گوشه ی خاک،خود را ازیاد برد و به افلاك پيوست.

اینست که اگرمی گوید:"هنرباید راه آسمان رابنمایاند وبال بلند پروازباشد برای تعالی روح "چون می دانی ازدلش برخاسته  عجيب بر دلت  می نشیند.

در جايي نوشته:"اي شقايقهاي آتش گرفته ! دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را بر خود دارد ،‌آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟

دريغا كه آنروز چه زود رسيد. وچه زود انگبين شهادت نوشيد و اين عالم خاكي را به دلبستگانش سپرد.

جزاو چه کسی می تواند باشد! اويي كه سید اهل هنرو روشنفکری معتقد ویاری ماندگاربود.... بله! می دانم كه ميشناسيش .  سید مرتضی آوینی،را ميگويم.عاشقي كه براي رسيدن به معشوق سر از پا نميشناخت.اويي كه عشقش پرتوي از تجليات لايزال الهي بود عشقي كه در دل بندگان خاص مي افتد ، بندگاني كه دست از طلب ندارند تا كامشان برايد.

 

همه ی اینها را گفتم...اماشاید به این خاطرمی گویم چون اونیست...!آیا می دانید دردوره ای ازدوران بودنش...

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 |
سلام

ازاینکه برای به روز کردن وبم،تاخیر دارم،عذرخواهی می کنم.باورکنید اونقدر سرم شلوغه که وقتی برای نوشتن ندارم.البته اگه راستش رو بخواین،به درستی نمی دونم این همه مشغله من و امثال من ،رای چیست!چون آخرش هیچ اتفاق خاصی برای مملکت نمی افتد و...

راستی،درحال نوشتن یک مقاله در مورد ساعت رسمی کشور هستم که چند روز است دردست دارم ولی نمی رسم تمومش کنم.هرموقع تموم شد در وب هم منعکسش می کنم.

ازاینکه دوستان به این نتیجه رسیده اند که این بحث قبلی رو به پایان ببرند،ممنونم.بالاخرخ هرکسی نظری دارد ویک باردیگر خواهش می کنم در حفظ شخصیت افراد،ملاحظات لازم رابفرمائیدوتا امکان انعکاس مطالب ارسالی رو داشته باشم واز اون مهمتر امکان ادامه حضور در این فضا برایم مقدور باشد.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در شنبه دوازدهم اسفند 1385 |

سلام

مطلب زیبائیست. بخونین:

تو چگونه هنوز زنده ای؟ چگونه هنوز فروزانی؟تو چگونه هنوز هستی؟ با توام خورشید ...

تو که ظهر عاشورا را دیده ای؟تو که بلای سرزمین کربلا را نظاره گر بوده ای، تو که بی وفایی سالوسان را در خیمه گاه حسین(ع) دیده ای، تو که مثله شدن پیکر پاک پسر پیغمبر را دیده ای، تو که  اصابت تیر بر گلوی طفل شش ماهه را به چشم دیده ای، تو که بدن عزیز زهرا را زیر سم اسبان شاهد بوده ای،  تو که بریدن سر از قفا را دیده ای، تو که  تکه تکه شدن عباس علمدار را ناظر بوده ای، تو که میدانی علمدار یعنی چه؟تو که میدانی رشادت چیست؟

تو که جوشیدن خون از زمین کربلا را در ظهر عاشورا دیده ای ...

چگونه از خجالت  فرو نیفتادی؟چگونه هنوز طلوع میکنی؟چگونه هنوز غروب میکنی؟با توام خورشید، شمس ، مهر یا هر نام دیگری که با آن خود را میشناسی....

تو چگونه خمیده شدن زینب را تاب آوردی؟ اگر تا آنروز تیر و کمان ندیده بودی آنروز قامت خمیده زینب را کنار نعش حسین میدیدی.دانم که دیده ای.

چگونه به خاک و خون غلطیدن آزادی و آزادگی را یارای دیدن داشتی؟

 تو چگونه سر بریده حسین را بر نیزه دیدی و از شرم تکه تکه نشدی؟ حسینی که از آدم تا خاتم عشق با اوشروع میشود. تو چگونه مرگ عشق را دیدی؟تو چگونه  تشنگی و له له زدن کودکان حسین را دیدی ؟ تو چگونه دستان به خاک افتاده عباس را دیدی؟چگونه تاب دیدن آتش را بر خیمه های  سیدالشهدا داشتی؟

تو چگونه روز واقعه را دیده و هنوز هستی؟تو چگونه از به خاک و خون کشیده شدن ثارالله ، خون خدا به خون خود نغلطیدی؟

آیا تو اینقدر سنگین دلی  یا گرمای عشق حسین(ع) است که هنوز تورا زنده داشته است؟

 

 

 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 |

سلام

امروز مقاله ای رو که گفته بودم،ارائه دادم.اگه راستش روبخواین،زیاد ازنوع ارائه ام راضی نیستم!علتش هم معلومه.وقتی قرارباشه،کاری که درطول چندین هفته جمع آوری شده،درظرف نصف روزخلاصه ودر20دقیقه ارائه بشه،بیش ازیک روخونی صرف ویکنواخت نمی توونه باشه وقاعدتا با درصد پائین احتمال فهم وتاثیرگذاری برمخاطب.

اکثرارائه دهندگان مقالات،کارخود شونو،روی پاورپینت ارائه کردن وبه همین خاطرهم ارائه ی نستبا موفقی داشتن.(البته روال این نیست که آدم ازکارخودش انتقاد کنه وبه قول معروف خودشو خراب کنه!اما نمی دونم چرااینجوری فکرمی کنم که،آدمای حاضرتواین فضا به علتی که دقیقا نمی دونم چیه،ازخیلی ازآدمایی که هر روزمی بینمشون،خودمونی ترن ومیشه راحت ترباهاشون حرف زد).

درمورد محتوای همایش هم حرفایی هست که درفرصت دیگه ای میگم.

فقط همین قدربگم،چیزی ازتوش درنمیاد ویک جورایی رفع تکلیفه!هرچند اکثرارائه کننده ها،خودشون وفکرشون قابل اعتنا واحترام بود اما...

راستی!بیستم تولدم بود.یک سال...!

 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 |

سلام

امروزحدود ساعت 10صبح به من اطلاع دادن که مقاله ای که حدود 2 ماه پیش به همایش"مهندسی فرهنگی"ارسال کرده بودم درهیات داوران مورد تائید واقع شده وفردا می بایست درهمایش ارائه کنم!

خوب،برای یک ارائه ی قابل قبول هم،حداقل باید 3،4 روز زمان باشه .حالا درظرف 24 ساعت باید آماده ی ارائه بشم .

شب سختی رو پیش روی دارم.

دریک فرصت دیگه هم درمورد محتوای همایش توضیح خواهم داد.راستی عنوان مقاله ام رو نگفتم"نقد بخش فرهنگی برنامه ی چهارم توسعه ی اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی کشور".

فعلا شب بخیر.   

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در چهارشنبه بیستم دی 1385 |
سلام

راستش قصدنوشتن نداشتم ولی وقتی نظرات دوستان رو دیدم،کمی خجالت کشیدم.بخصوص یکی از دوستان که درمجلس آمد وشدی داره وخودش هم وب داره وهمین چند روزپیش بود که ازش دعوت کردم به وب من هم سری بزندوامروز،او هم مثل برخی دیگه ازعزیزان به من بابت تصویرغیراستانداردموجود در یکی ازپستام تذکر داده.بنابراین تصمیم گرفتم دراین موردهم مثل راهنمایی درمورد نحوی ثبت عکس در وب، ازشما کمک بگیرم.

لطفا اگرزحمتی نیست روش کوچیک کردن عکس رو هم یادم بدین. 

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در یکشنبه پنجم آذر 1385 |
سلام

ترسیدم عیدو تبریک بگم،باز بگن اینقدر جانماز آب نکش!ولی چون دیدم چند نفر تبریک گفتن،به رسم ادب با اجازه ی بزرگترا از منم تبریک.

در ضمن چون خارج از کشورم،یعنی چین هستم ودسترسیم به اینترنت کمه،کمی در نوشتن پست جدید واز اون مهم تر فرستادن پاسخها وقفه افتاد.عذرم را بپذیرید تا در بازگشت علت وکیفیت سفرو براتون بگم.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در پنجشنبه چهارم آبان 1385 |
سلام

در پست قبلی، چندتا پاسخ داشتم که دقیقا نمی دونم تعریفه یا انتقاد ،ولی نکته ی مهم اظهار نظر دوستان و وجود آدرسیست برای آشنایی بیشترم با نقطه نظرات اونا.آخه مدتی بود بعضی ازدوستانی که به موردی،از مطالبم انتقاد داشتن، آدرسی برای دیدن وبشون نبود.چون هرچند،شاید زیاد وقت نکنم که به نظرات دوستان جدیدم پاسخ بدم،اما تقریبا به وب لاگ همه اونایی که مطلب میدن هراز گاهی سرمی زنم والبته سعی می کنم به اونایی که بیشتر لطف می کنن ومطلب می نویسن هم حتی کوتاه هم شده،پاسخ بدم تاخدایی نکرده فکر نکنن نسبت به نظراتشون بی تفاوتم.یکی ازدوستان هم گفته وبمو حرفه ای تر کنم،دقیقا نمی دونم حرفه ای تر یعنی چی ولی اگر منظور تنوع بیشتره،اولا بلدنیستم وثانیاچون مایلم مطالب رو خودم بنویسم حقیقتا بیش از این زمان ندار م.پس لطفا وفعلا همینو تحمل کنید تا بعد.

بعضی از دوستان هم آدرس ایمیلمو خواسته بودن .هرچند فکر نمی کنم زیاد بافرستادن حرفااز وب لاگ فرقی کنه ولی در زیر مینویسم:

  

www.khademamirreza@yahoo.com

  

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در یکشنبه سی ام مهر 1385 |

سلام!

شنبه ی این هفته تونستم با گذر از خوان هفتم،با دفاع از پایان نامه ام در مقطع دکتری در رشته ی مدیریت ،بعداز گذشت نزدیک به 3 سال که از شروع درسم یعنی قبل از ورود به مجلس میگذره، اونو تموم کنم.فکر کنم این مسئله، بتونه دلیل قانع کننده ای برای غیبت چند روزه ام باشه.آخه خیلی سخت بود، باوجود مشغله های معمول شغلی،بتونم خودمو برای دفاع آماده کنم.چون دروس تئوریم تقریبا همون اوایل ورود به مجلس تموم شده بود ولی به خاطر مشغله های روزمره ی کاری، نمی تونستم روی پایان نامه ام متمرکز بشم وتمومش کنم. به همین خاطر هم مجبور شدم چندنوبت زمان دفاعمو عقب بندازم. تعطیلات تابستانی مجلس زمان خوبی شد برای آماده شدن برای دفاع .هرچند اونایی که تابحال این مراحل رو طی کردن می دونن،اصل کار، تائید استاد راهنما ومشاور و اجازه ی برگذاری جلسه ی دفاع است ولی به هر شکل با توجه به حضور اساتید دیگر،باید کاملا آماده ی هر نوع سوالی باشی،حتی اگر مربوط به بخش مطالعات نظری یا همون ادبیات تحقیقت باشه.به هر شکل شکر خدا تموم شد.امیدوارم بتونم از حالا به بعد منظم تر بنویسم.راستی،شاید بد نباشه موضوع پایان نامه ام رو هم بگم.«مدیریت فاجعه».علت انتخاب این موضوع هم مربوط به زلزله ی بم هست. همزمان با وقوع زلزله در بم، من هم می بایست موضوع تزم رو اعلام میکردم،زمانی که به همراه گروهی به بم رفتیم وعدم وجود یک مدیریت واحد و بابرنامه رو دیدم بعد ازبرگشتن،با استاد راهنمام که صحبت کردم تصمیم به کار روی این موضوع گرفتم.البته این موضوع مختص زلزله نیست، اما زلزله از زیر شاخه هاشه و......

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در دوشنبه ششم شهریور 1385 |

سلام!

چه جالب،این همه انتقاد برای یک مطلب چند خطی!.بابا چند نفر به یک نفر!حالا چند روز مشغول بودیم حسابی چپ وراستمون کردین! ما که منظوری نداشتیم !...

ولی از شوخی گذشته ،ثابت شد،هنوز تا سیاسی شدن خیلی راه دارم! و از الفبای اولیه اون هم بی بهره ام!آخه یک سیاسی تازه کار هم میدونه،چیزی رو باید بگه که مخاطبش خوشش میآد،حتی اگر در عمل180 درجه خلاف اون عمل بکنه!...

دوستان،همه نظرات مطرح شده درپست قبلی رو بی کم وکاست می تونین ببینین، و هیچ نظری هم از قلم نیفتاده.اینو از اون جهت می گم که اگه برداشت از پست قبلی این بوده که هروقت کسی ازم انتقاد کرد،منعکس نمیکنم ویا جمع و تعدیلش می کنم، نه اینطور یا هم نیست ولی رعایت اخلاق موضوعیست که مایلم حتی در سیاست و یا در مواجه با مخالف، در فضای جدیدی که واردش شدم در نظر داشته باشم و نمی خوام ادامه دهنده مرام نامناسبی باشم که متاسفانه مدتیست در نظام مدیریتی و سیاسی ما در حال رشد تصاعدی است و در اون، اصل، ارتقاء خود و تخریب دیگری حتی از طریق دیگرانه.

یاد مه، دربین نظراتی که درمورد پست اولم نوشته بودین،تاکید زیادی روی رعایت اصولی شده بود که دوتا از اصلی ترین هاش اخلاق پهلونی و دیگری صراحت و بی پرده گفتن بود.حالا منم در حد توانم سعی دارم اونارو رعایت کنم.حتی اگه مطلبی در حمایت از خودم هم باشد ولی این اصول رو رعایت نکرده باشه و یا از این مجرا بخواد به کسی یا گروهی بی حرمتی بشه اجازه ندارم منعکسش کنم ولی این فرضیه قطعا مربوط به انتقادات سازنده و حتی تند نخواهد شد.

با همه این حرفا بازم برای روشنتر شدن موضوع یکی از جوابایی که درچند پست قبلی به یکی از دوستانی که از من انتقاد کرده بود ولی ازنظر من دراون، اصولی که گفتم کمتر رعایت شده رو نمایش دادم ،همون عزیزی که از عنوان مردم بد بخت استفاده میکنه...

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 |

سلام.تعدادی از دوستان،نظرات متنوعی در ارتباط با سفرنامه کوتاهی که نوشته بودم،فرستاده اندواحتمالا مایلند نظرشونو روی وبلاگم ببینن،خوب نمیدونم شاید اگر این خواسته روعملی کنم به علت کمی چالشی وسیاسی و حمایتی بودن مطالب،چه در موردحضور افراد غیر مسئول در آلمان وچه درمورد مطلب یکی ازعزیزانی که نظری در مورد نوع لباس من داده بود ،باعث رونق وبم بشه،اما آهسته و پیوسته رفتنو بیشتر می پسندم ومایل هم نیستم وب لاگم قبل از خودمونی شدن، سیاسی و...بشه.پس لطفا هر نظری دارین بدین چون خیلی بدردم میخوره ومیتونه در رفتاروعملم تاثیر بزاره ولی اجا زه بدین،بعضی از اونا بین خودمون بمونه.ممنون.

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 |

امشب شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)است

چند ین سال قبل وقتی دوران نوجوانی را طی میکردم،هر زمان که به یاد آن بانو می افتادم، ناخودآگاه احساس آرامشی خاص میکردم.

شاید مثل احساس یک بچه به مادرش!

اما هرچه بزرگتر می شوم، وبه اعمال خودم نگاه می کنم،این احساس تبدیل به احساس خجالت وشرم می شود،

چون فکر می کنم...

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در چهارشنبه هفتم تیر 1385 |

معمولا وقتی می خواهیم سر حرف را با کسی باز کنیم و یا زمانی که وارد جایی می شویم اولین کلاممان سلام است.

چند روزپيش توسط يكي از دوستانم با محيـط وبلاگها آشنا شدم و پس از خواندن چند وبلاگ و مــواجهه با انبوه وبلاگها و مطالب متنوع ديگر ، دنيای جديدی را یافتم كه در آن آدمها بجاي بهره گيري از حــواس پنجگانه شان كه معمــولاً در ارتبـاط رو در رو از آن استفاده ميكنند از حسي ديگـر كه نمي دانم چيست ، بـــراي برقــراري ارتباط ســود ميبرند و جـالب آنكه خيلي سريعتر از مــواجه رو در رو ، با هم ارتباط برقرار می کنند و بــه درك مشترك ميرسند البته شـايد يك علت آن غلبه روحيه جواني در اين محيــط باشد كه بي تكلف ميگويد و بي تكبر تحمل شنيدن را دارد .

لــذا به اين نتيجــه رسيدم شــايد من هم بتوانم دوستان ، همفكـران و تجربيات جديدي را در اين محيط مجازي بيابم و اصل مسلم خود در همه فعاليتهاي متفاوت اجتمــاعي يعني ارتباط با هموطنانم به منظــور خــادم بودن و خــادم مــاندن را حفـظ نمايم .

داشتن يك وبلاگ فعال و تبادل افكار و بــرقراري ارتباط با وبلاگرها يعني همان دوستان جديد ، قطعاً فوايد اطلاعاتي و تجربي بسياری برايم به همـراه خواهد داشت و شايد هم توانستم چيزهائي به آنها منتقل كنم. 

اینگونه شد که تصمیم گرفتم تا با یک سلام دست به کار شده و به جمع وبلاگرها بپیوندم. سعی خواهم کرد این ارتباط را حفظ کنم و تحمل نقدهای منصفانه و حتی غیر منصفانه را داشته باشم.

البته خیلی انتظار نداشته باشید که بتوانم مثل حرفه ای ها بنویسم اما سعی می کنم حوصله کسی را سر نبرم.

پس ... سلام!   

نوشته شده توسط امیر رضا خادم در جمعه پنجم خرداد 1385 |