دیشب مراسم بزرگداشت یاد وخاطره زنده یادان استاد خسروشکیبائی وقهرمان جهان والمپیک ابوطالب طالبی دیشب توسط موسسه نسل آفتاب با حضوربسیاری ازبزرگان جامعه هنرو ورزش کشور برگزارشد.
مراسم بنا براظهارات خانواده این دو عزیزبسیارآبرومند و درخورشان آنان برگزارشد وخدا رو شکرمی کنم که موسسه کوچک وکم بضاعت ما که هدف اصلیش همین دورهم جمع کردن اهالی ارزشمند هنرو ورزش ودرنهایت حرکت درجهت احقاق حق آنان است توانست چنین مراسم باشکوهی را تدارک ببینه بدون حضور هیچ مقام دولتی و...
کل کارهای برگزاری توسط ۳ نفرانجام شد.درمدت ۵ روز!
سلام
این شماره بیشترین بخش به موضوع المپیک وحضورکاروان ورزش کشورمان پرداخته شده. عکس روی جلد هم هما حسینی پرچم دار کاروان ورزش ایران درالمپیک است.
درموردطرح تحول اقتصادی دولت هم پرونده ای داریم....

سلام
نوشته زیر را دوستی بی نام ! در ایمیلم گذاشته بود به نظرم آمد اینجا بگذارم شما هم بخوانید:
"سرم پايين است و چشمم روي روزنامه هاي مقابلم ، روي ميز اداره. نزديك كه ميرسد ميگويد:
-تعطيلات خوبي بود. خيلي خوش گذشت.
براي اينكه انگ احساساتي و عشق فيلم بودن يدكم نشود صداي مغمومم را صاف ميكنم و ميگويم: خوب بود فقط خبر روز آخر خيلي باورنكردني بود.
ميگويد:چه خبري؟!
ميگويم:خسرو شكيبايي!
ميگويد: ميشناختيش؟
با تعجب نگاهش ميكنم، ميپرسم: مگر شما نمي شناختيش؟!
انگار نگاهم خيلي عاقل اندر سفيه بوده ، چون هول ميشود و با دستپاچگي ميگويد: نه منظورم اين است كه از نزديك ميشناختيش؟
خيره در چشمانش نگاه ميكنم و اينبار محكمتر از قبل ميگويم: مگر شما از نزديك نميشناختيش؟
حتي اگر اهل سينما و شعر و دكلمه هم نباشي خسرو شكيبايي آنقدر به خانهات آمده است كه خوب بشناسيش.
آنقدر با صداي دلنشينش، رنگ سبز زندگي به خانه هامان بخشيده كه هنوز كه هنوز است پس از گذشت سالها "خانه سبز" از يادمان نميرود و سبزي برخي خانهها كه از خانه سبز رنگ گرفتند هنوز برجا است. آنقدر با لوطي گريهايش در روزي روزگاري انس داشتيم كه هنوز خيليها به جاي روزي روزگاري ميگويند: "سريال مراد بيگ" .
حتي اگر اهل صف بستن جلوي سينما براي ديدن حميد "هامون" هم نبوده باشيم و حتي اگر سنمان به اين حرفها قد ندهد همين اواخر خسرو با "سرزمين سبز"ش هفته اي يكبار مهمان خانه هامان بود. مگر ميشود كسي كه از اقواممان بيشتر به خانهمان آمده و صدايش در زير سقف خانهمان طنين افكنده است را از نزديك نشناسيم؟
پيش خود فكر ميكنم يعني چقدر از مردم اينجوري اند ؟ و تنها يكروز بعد روز سي ام تير پاسخ پرسشم را جلوي تالار وحدت ميگيرم. جاييكه وقتي 7 صبح به آنجا ميرسم خيل عظيم جمعيت را ميبينم كه پشت در تالار نشسته و ايستاده در انتظارند و هر لحظه بر تعدادشان تصاعدي افزوده ميشود. ساعت 8 ديگر جلوي تالار وحدت جاي سوزن انداختن هم نيست. خيابانهاي اطراف هم مملو از جمعيت اند .ساعت8:20 كه دربيروني تالار وحدت گشوده ميشود لحظه اي طول نميكشد كه تمام محوطه بيروني تالار سياه ميشود از جمعيت سياهپوش. زن و مرد و پير و جوان ، هنرمند و غيرهنرمند آمده اند تا با خسرو سينماي ايران كه اينچنين ناغافل دل به دريا زده و رفته بود، وداع كنند . ياد تيتر يكي از روزنامه ها مي افتم كه نوشته بود:
"شكيبايي براي زنده ماندن شكيبايي نكرد" .
در محوطه بيروني تالار چندين رديف صندلي چيده اند ظاهرا" براي هنرمندان و صداي قرآن در ميان شلوغي چندان رسا به گوش نميرسد. . اما جايي كه قرار است نقش سن را ايفا كند آنقدر پايين است كه مردم حتي براي ديدن پرويز پرستويي كه روي آن مشغول آماده سازي مقدمات مراسم است روي پنجه پا بلند ميشوند، همديگر را هول ميدهند ، گردن ميكشند و باز هم چيزي نميبينند .ساعت از 9 گذشته كه پرويز پرستويي باز هم از مردم ميخواهد كه راهي بازكنند تا آمبولانس داخل شود اما نميشود. بارها از مردم ميخواهد كه ايراني بودنشان را نشان دهند و كنار روند تا لااقل پيكر خسرو شكيبايي داخل شود اما نميشود.
آخر به كجا روند؟ مگر دورتا دور تالار وحدت اصلا"ديگر جايي باقي هست كه كسي بتواند از جايش تكان بخورد؟ هزاران نفري كه آمده اند تا آخرين بار او را ببينند به كجا روند؟
بالاخره ساعت نزديك 10 خسرو شكيبايي روي دست مشتاقانش داخل ميشود . جمعيت منفجر ميشود. از هر طرف صداي ناله و فغان به آسمان ميرود .پروين سليماني غش ميكند ،اصغر بيچاره بر اثر ازدحام حالش بد ميشود .بسياري از مردم زير دست و پا له ميشوند اما همه بدون اينكه به آفتاب تند تيرماه و حال خود فكر كنند ميخواهند آخرين بار هامون را ببينند. انگار باورشان نيست كه او از اين ديار رفته. دختري كنارم ايستاده ميگويد: چقدر خوب بود خواب بودم و بيدار ميشدم با صداي "ري را ري را ". اينرا ميگويد و اشك امانش نميدهد.
خسرو شكيبايي بالاخره به ميان مردم آمد اما عملا" اجراي هيچ مراسمي ممكن نيست. حتي خواندن قطعه "تا بهار دلنشين" كه توسط دوست و رفيق خسرو اجرا ميشود چندان مفهوم نيست. همچنين سخنراني ايرج راد و جملات مقطع پسرش –پويا-. حتي جملات كوتاه صفار هرندي كه ميخواست از جانب رييس جمهور پيام تسليت بخواند .هيچ كس نميتواند در اين شلوغي كلامش را به پايان برساند حتي آقاي وزير .
پس از آن حدود ساعت 11 خسرو عزيز به سمت آرامگاه ابدي تشييع ميشود اما هرج و مرج و ازدحام حتي اجازه يك نواي لااله الا الله را هم نميدهد.
با نظاره اين صحنه هاي بي بدليل كه فقط حكايت از عشق مردم داشت به هنرمندان اين آب و خاك پاسخ پرسشم را گرفتم و دانستم كه ميليونها ايراني در غم از دست دادن شكيبايي، شكيبايي زكف داده اند اما سوالي ديگر در ذهنم جاي گرفت و قلقک اعصابم شدكه چرا چنين مردم بزرگواري اينچنين به هيچ انگاشته ميشوند و حتي برايشان آب خوردن تدارك ديده نميشود؟ و چرا شكوه مراسم دردانه سينماي ايران فقط از حضور مردم است و مسئولان هيچ گامي در اين خصوص برنداشتند؟ آنها كه 48 ساعت براي تداركات وقت داشتند چرا لااقل يك سن تهيه نديدند كه تابوت با احترام بر آن گذارده شود و مردم كمتر له و لورده؟
با تمام كم و كاستها اما باز هم از اين مردم كسي شكوه نكرد ، كسي لب به شكايت نگشود و تنها ذكر خير ستاره سينما بود كه بر لبان جاري بود و تنها افسوس ماند و آه!
بقول يكي از پلاكاردها كه توسط دوستداران تهيه شده و كلمات خانه و سبز را با رنگ سبز نوشته : "خسرو جان ! خانه آخرت سبز باد!"."
درگذشت استاد خسرو شکیبائی هنرمند ارزشمند وعضو بزرگوار موسسه نسل آفتاب رو به همه حامیان فرهنگ وهنر ایران تسلیت عرض می کنم.
فردا مراسم تشیع جنازه این تازه گذشته ساعت ۸ ونیم صبح از محل تالار وحدت آغاز خواهد شد.
سلام
امروز شنیدم وزارت ارشاد اعلام کرده کلیه هنرمندان فعال در حوزه های مختلف هنری از شرکت در برنامه های تبلیغاتی تجاری اعم از تابلو های شهری ، نشریات و یا ماهواره ای و تلویزیونی منع شده اند و از فعالیت هنری کسانی که این قانون را رعایت نکنند، سلب می شود!
خبر ، کمی عجیب به نظر می رسد چرا که خیلی عمومی و بدون لحاظ کردن شرایط خاصی وضع شده.
امیدوارم که به این شدتی که من نوشته ام نباشد چون این کار در فضای امروز دنیای تبلیغات و اطلاع رسانی خیلی نمی تونه جایگاهی داشته باشه.
البته فکر می کنم بانی چنین تصمیمی ، یکی از ورزشکارای نامی خودمون بوده که با حضور در برنامه تبلیغات ماهواره یکی از شرکتهای خارج از کشور ، باعث سرو صدا زیادی می شه.
کسی هم فکر نمی کرد که این عزیز چنین کاری رو بکنه و هر چند که منعی هم وجود نداشت و در حال حاضر هم وجود نداره و اتفاقاً صدا و سیمای خودمون هم قراره از ایشون به عنوان یک پهلوان بزرگ این کار برازنده نه تنها او که برازنده هیچ فرد قابل احترام و ارزشممند و نخبه ایرانی نیست که بیاد تبلیغ یک کاری رو بکنه که نه تو ایرانه ، نه به نفع ایرانه و از همه مهم تر شکننده خیلی از باورهای خاص ما ایرانیاست.
اما حتماً موضوع تبلیغ داخل کشور و کالا و فعالیت تجاری ایرانی بسیار متفاوته و فرق زیادی می کنه.
همین عزیز تبلیغ کالای ایرانی رو در داخل هم می کرد و شاید خیلی ها این کار رو برای او سبک می دونستن اما کسی اعتراض جدی ای را طرح نکرد و تبلیغ و معرفی یک کالای ایرانی و یا یک فعالیت در داخل کشور رو به عنوان توجیهی می پذیرفت و البته انجام این کار توسط هر هنر مند و ورزشکار ایرانی هم قابل توجیه و به خصوص در فضایی که ما داریم مباحثی مثل اصل 44 قانون اساسی و خصوصی سازی و توسعه فعالیتهای اقتصادی توسط مردم را مطرح و توصیه می کنیم ، حداقل برای امکان حرکت و فعالیت شرکتهای ایرانی، باید شرایطی را فراهم کنیم که اونا بتونند از هر گونه امکانی که باعث معرفی شدن به مردم میشه استفاد کنند و از طرف دیگه هم درآمد جدی هم برای فعالین حوزه فرهنگ از طریق کارشون و یا نامشون که خدشه ای به اعتبار خودشون و کشورشون وارد نمی کنه پیدا کنند.
پس! امیدوارم وزارت ارشاد کمی بیشتر دقت کنه و ...

سلام
این هم شماره ۷.
مطلب مربوط به معرفی رئوسای کمی حاشیه دار کمیسیون های مجلس هشتم و یادداشت کیانیان وهمچنین مصاحبه دکترافروغ و... دراین شماره جالبه .
خدا رو شکر یک مجله در می آریم تا یک چیزی داشته باشیم تو اینجا بنویسیم.!
جلسه مشترک مجلس و دولت 
کدام یک: طرح مباحث ملی
یا
رفع مشکلات منطقهای
سلام
1. براساس اعلام هیات رئیسه مجلس، این هفته قراراست اولین جلسه مشترک مجلس هشتم و دولت برگزار شود.
درنگاه اول، برگزاری چنین نشستهای صمیمانهای به طور قطع اتفاق بسیارخوشایندی است که همه آن راتائید و توسعه آن را توصیه میکنند.
اما آنچه میتوانم درخصوص این نشستها و دستاوردهای آن از منظر یک نماینده ادواری مجلس(نماینده دوره قبل)بدان اشاره کنم، نگاهی اجمالی به کیفیت و رویکرد غالب این نشستها است.
تجربه نشان داده این گردهماییها و جلسات بیش از اینکه بار عمومی و ملی قابل اعتنایی داشته باشد، ثمرات منطقهای و بخشی را به همراه داشته است!
این جلسات که عموما با برگزاری چند سخنرانی کلی و در بسیاری مواقع تکراری به پایان میرسد، بیش از اینکه محملی باشد برای طرح و تبادلنظر درخصوص مسائل اصلی و بنیادین کشور، به محفلی برای دیدارنمایندگان و وزراء ومدیران ارشد بخشهای گوناگون اجرایی تبدیل شده و نمایندگان از فرصت پیش آمده به رایزنی جهت رفع مشکلات منطقه و حوزه انتخابیهشان از طریق وزارء حاضر در جلسه میپردازند.
لذا پیشنهاد میکنم کمیتهای برای پیگیری و سنجش میزان محقق شدن مباحث پیشنهادی که درجلسه عنوان میگردد انتخاب و موارد و نتایج به دست آمده از تصمیمات این جلسات را پس ازمدت زمانی مشخص به اطلاع نمایندگان و بنیادین برسانند تا از این طریق بهتر بتوان درمورد فواید این نشستها صحبت کرد و با ملاحظه نتایج و رفع موانع و اشکالات کار بر غنای جلسات افزود.
امروز یعنی دقیقا چند دقیقه پیش درمراسم سالگرد افتتاح پرشین بلاگ بودم.دعوت شده بودم.
خیلی وبلاگ نویس اومده بود.چهره های سیاسی وفرهنگی واجتماعی متفاوتی هم بودن.
آقایان ابطحی،رضا کیانیان،صبوری،عمو پورنگ و...خانمها ابتکار،پوپک صابری(دختر گل آقا معروف)و...چهره های شناخته شده تری بودن.
آن چیزی که برای من جالب تر بود دیدن تعدادی از دوستان وب لاگی مثل خانم" افسانه"و... بود.
مجلس خوبی بود و بسیار خوشحال بودم که نه به عنوان فقط یک میهمان بلکه به عنوان فردی که در این فضای مجازی حضوری نصفه ونیمه داره در جشن وب لاگی ها جضور داشتم.
حرف زیاده شاید در پست بعدی بیشتر بنویسم.
سلام
عکس ومطلب زیرمربوط به شماره ۵ مجله است.
دراین شماره سعی کرده ایم موضوعات ورزشی کمی پر رنگ تربشه وهمینطورچند تا مطلب درخصوص معضل جدید قطع برق واجاره خونه وسفرنامه مهناز افشار به افریقا وسرمایه گذاری ایرانی ها در دوبی و...
هرشماره مایلم عکس صفحه اول رو حداقل اینجا بزارم ولی متاسفانه به علت کمبود وقت گاهی نمی رسم ولی این شماره رو که گذاشتم تا بعد.
درزیرهم چند خطی که خودم به عنوان سرمقاله نوشتم رو می بینین:
۱- درهفته گذشته هم زمان باانتخاب هیات رئیسه دائمی مجلس وبه موازات آن بررسی وتصویب اعتبارنامه های منتخبان مجلس هشتم اتفاقی نادرو والبته تاثربرانگیزروی داد.این اتفاق، اعتراض به اعتبارنامه دکترحدادعادل رئیس مجلس هفتم بود که دراین دوره علیرغم کسب رتبه اول درانتخابات مجلس ازحوزه انتخابی تهران،نتوانست کرسی ریاست مجلس را کسب نماید.
اینکه فردی مانند دکترحداد،دریک رقابت انتخاباتی با چهره ای شناخته شده وتوانا چون دکترعلی لاریجانی نتواند به کرسی ریاست نائل شود،فارغ ازجاذبه های خبری،مسئله ای غیرمنتظره به نظرنمی رسد اما اینکه حرمت او به عنوان چهره ای فرهنگی وسیاسی که برای مدتی نیزدارای جایگاهی رسمی درراس یکی ازقوای سه گانه نظام فرهنگی واخلاق مدارمان بوده است وباید محترم شمرده شود، موضوعیست بسیارحائزاهمیت که قطعا رعایت آن پیش ازهمه وظیفه نمایندگان ومنتخبان مردم به عنوان افرادی که وظیفه راهبری وسیاست گذارکشوررا دارند، است.البته این اتفاق تازه ای درنظام سیاسی کشورما نیست. بارها شاهد بوده ایم که به راحتی اعتباریک چهره خدمتگزارکه برای مدتی به انجام خدمتی مشغول بوده پس ازپایان دوران مسئولیت نه تنها با رفتارخوبی ازسوی جامعه روبرو نشده بلکه به اشکال گوناگون مورد بی مهری نیز واقع گردیده است.خلاصه کلام آنکه نهادینه شدن چنین رفتارهایی زمینه ایست برای تبدیل آنها به فرهنگی عمومی درسطح جامعه كه علاوه بر زایل شدن اعتماد عمومی نسبت به مدیران کشور،زمینه ایست برای فرارنخبگان از زیربارقبول مسئولیت وبی تفاوتی آنان نسبت به سرنوشت کشور.
2- هفته گذشته فرصتي فراهم شد تا براي ديدن 2 نمايش از سري نمايشهاي روي صحنه به تئاتر شهر برويم.يكي از نكات قابل تامل، فارغ از كيفيت كارها، سالنهاي (به اصطلاح) مملو از جمعيت علاقهمند به تئاتر بود. اين استقبال عمومي تا به آن حد خيرهكننده بود كه تماشاگران براي ديدن يك نمايش حتي حاضر به نشستن روي زمين بتوني بدون زير انداز و تا جلوي صحنه نمايش بودند و عليرغم وجود چنين وضعيتي، باز هم اعتراض تنها از سوي كساني شنيده ميشد كه همين ميزان امكان ديدن نمايش نيز برايشان ميسر نشده و در پشت درب سالن مانده بودهاند. بعد از پايان نمايش دوم و روي صحنه آمدن كليه عوامل نمايش براي تشكر از تماشاگران، كلام كارگردان نمايش بسيار ساده، شنيدني و در عين حال تاثر برانگيز بود. او در زمان پايان يافتن تشويقها تنها يك درخواست از متوليان فرهنگي كشور داشت و آن هم افزايش كمي و كيفي فضاهاي نمايش بود.كارگردان تئاتر فوقالذكر ميگفت: «تقريباً همه شبهاي اجراء به همين شكل بوده است و از يك سو تماشاگراني كه براي ديدن نمايش آمده بودند با كمبود مكان مناسب روبرو بودهاند و از سوي ديگر بازيگران تئاتر نيز در چنين محيط بسته و نامناسبي براي اجراي خوب كار با مشكلات بسياري روبرو هستند.» قريب به يك سال است كه از شروع تعميرات سالنهاي تئاتر شهر ميگذرد، اين مجموعه كه قدمتي بسيار دارد به واقع محور اصلي فعاليتهاي هنرهاي نمايشي كشور است و وقفه يكساله براي تعمير يك چنين مجموعهاي به هيچ وجه نميتواند قابل توجيه باشد. آنهم در شرايطي كه اهالي هنر سالهاست در حال طرح انتظارات خود براي راهاندازي فضاهاي نمايشي جديد و مناسب چه در تهران و چه در ديگر شهرها هستند. در 3،2 سال گذشته پيگيريهاي من در دوران مجلس هفتم و به عنوان نماينده مردم تهران، براي از قوه به فعل تبديل شدن مجموعهاي هنري در تپههاي عباسآباد كه سالها بود تنها در حد حرف باقي مانده بود، با مساعدت شهرداري تهران وارد فاز اجرايي و احداث گرديده است. اميد ميرود در يك يا دو سال آينده شاهد به بار نشستن اقدامات صورت گرفته در آن مكان نيز باشيم، اما واقعيت آن است كه متاسفانه نوع رفتاري كه در خصوص بازسازي مجموعه تئاتر شهر صورت پذيرفته است، ذهنيتي منفي در نزد اهالي هنر ايجاد كرده به شكلي كه اين تصور و ذهنيت را ميتوان در زمان هم سخن شدن با هنرمندان متوجه شد.اميدوارم روزي برسد كه مسئولين فرهنگي كشور در مجلس، دولت و ... به هنر، آنچنان كه شايسته مقام هنر و هنرمند است ارج نهند و آن را پاس بدارند. هرچند كه تلاشهاي 4 ساله فردي مانند من در طول دوران مسئوليت، ثمرهاي قابل اعتنا براي هنر كشور نداشت و البته در پرانتز بايد بگويم براي خودم نيز ...!
3-تيم فوتبال پرسپوليس در اين فصل ليگ فوتبال حرفهاي كشور كه گذشت با به خدمت گرفتن يك مربي ايراني الاصل ساكن كرهجنوبي بنام افشين قطبي توانست عليرغم كسر 6 امتياز عنوان قهرماني را از آن خود كند.صحبت پيرامون مسايل فني تيم و مربي خوش فكر آن بسيار شده و البته من نيز شايستگي بررسي آن را در خود نميبينم. اما آنچه باعث طرح اين موضوع شد، ارج نهادن به رفتار پسنديده و قابل احترام قطبي در طول بازيهاي اين فصل تيم هميشه پرحاشيه پرسپوليس بود. افشين قطبي با رفتار قابل تقدير خود الگوي مناسبي از نوع رفتار يك مربي بافرهنگ ايراني را به نمايش گذارد. نوع برخورد او با گروههاي مختلف موثر در درون و يا حاشيه تيم پرسپوليس همانند بازيكن، مربي، داور، خبرنگار، تماشاچي، مدير و ... زمينهساز عدم ورود اين تيم به حاشيه و گريز از ضربات ويرانگر آن بود.لذا جا دارد به نوبه خود از كارنامه موفق افشين قطبي در تيم پرسپوليس تشكر و آرزوي موفقيت و بهروزي براي او و خانوادهاش داشته باشم.
4-لوگوي نشريه را يك بار ديگر تغيير داديم. اميدوارم اين تغيير بتواند بر آورنده انتظارات خوانندگان اهل فن باشد و مجله پس از گذشت 5 شماره از انتشار خود بتواند هرچه زودتر به ثبات در شكل و قالب خود برسد.
لطفاً باز هم راهنمائيمان كنيد.
هفته گذشته برای اولین بار در فضایی آکادمیک، بهدعوت کانون مطالعاتی جهاد دانشگاهی الزهرا، جلسه نمایش و نقد وبررسی فیلم «زن دوم» به کارگردانی سیروس الوند در سینما آزادی برگزار شددر این جلسه که عوامل فیلم از جمله سیروس الوند (کارگردان)، فرشته طائرپور (نویسنده فیلمنامه و تهیه کننده)، محمدرضا فروتن، آناهیتا نعمتی و سحر زکریا حضور داشتند فیلم توسط دکتر علیرضا شیری، محقق روانشناسی یونگ در دانشگاه Oxford، و عضو پروهشکده علوم شناختی ایران (icsf)، تحلیل روانشناسی شخصیت شد.
در این جلسه ابتدا فیلم «زن دوم» در ساعت ۱۵ در سالن اصلی سینما آزادی به نمایش درآمد و در ساعت ۱۷ جلسه نقد و بررسی با حضورمنتقدان سینما برگزار شد.جلسه خوبی بود.مخصوصا" اینکه اینبار نقد از مسائلی چون بررسی فنی فیلم مثل میزانسن و دکوپاژ و دیالوگ نویسی فراتر رفت و به تحلیل شخصیتها از منظر روانشناسی پرداخت و این نوید رو داشت که سینما از مهجوریت لااقل به محیطهای علمی راه پیدا کند.

سلام
بعد از شماره صفر مجله که اواخرسال پیش منتشر شد،شنبه هم شماره یک مجله رو منتشر کردیم.
اگرخووندین حتما نظرتون رو بگین چون می توونه خیلی برای ارتقائ کیفیت مجله موثر باشه.
ولی خیلی مختصر بگم واقعا که در آوردن یک نشریه خوب خیلی سخته!
سلام
مجله ما بالاخره امروز منتشرشد.
نمی دونم قبلا گفته بودم یا نه،اما به هرشکل حالا خدمتتون عرض می کنم،هفته نامه" مشق آفتاب"به مدیرمسئولی خودم امروزمنتشرشد.
این نشریه یک نشریه فرهنگی،هنری و ورزشی وگردشگریه ودرشماره اولش هم به پشت پرده آمدن ورفتن کلمنته معرف شده چند هفته اخیربرای ایرانی ها پرداخته شده.
امیدوارم درقالب این نشریه انتقال دهند ه حرفهایمان درموسسه نسل آفتاب باشیم.
راستی،این شماره اوله وفعلا هم قصد نداریم هرهفته منتشرکنیم تا هم کاردستمون بیاد وهم بتوونیم ازنظرافتصادی تامین اعتبارات لازم را بکنیم.
انشاءالله ازاول اردیبهشت،هردوهفته منتشرش می کنیم...
....
سلام
"حسین (ع) بیشترازآب، تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!" دکترعلی شریعتی
این جملاتی که در بالا می خوونین،پیامکیه که امسال همزمان با ایام تاسوعا وعاشورای حسینی خیلی برام رسیده.
این سطرکه دراون بیشترین چیزی که خود نمائی می کنه، تعقل ومنطق است ، مطرح شدنش توسط افرادی با گرایشهای گوناگون و افکارسیاسی افراطی وتفریطی،می توونه نشانه وزمینه ای امیدوارکننده باشه برای امید به حاکم شدن تعقل وواقع بینی به جای حکومت احساس وتعصب غیرمنطقی دررفتارهای سیاسی واجتماعی واقتصادی جناح ها وگروه های فعال درکشور.
چیزی که علت العلل ورود من به عنوان یک ورزشکارملی به عرصه سیاست وکارهای اجرائی،پس ازپایان دوران قهرمانی بود.چراکه نوعا هم سلفان من با توجه به شهرتی که داشته اند به جای ورود به جایگاهی دیگربرای خدمت،به دنبال بهره برداری ازاین مقبولیت برای منافع مالی بوده اند وخودشون رودرگیرکارهای اجرائی نکرده ان.
وقتی هم که اونائی که ازسردلسوزی و محبت به من می گفتند یا می گن،چرا عمرت را صرف کاری می کنی که جزسوءظن وگله مندی عمومی به علت عدم امکان تفاوتی بنیادی درنظام اجرائی کشور،حاصلی نداره،تنها پاسخم همیشه این بوده که کشوری که قرنها عادت به انجام کارهاش توسط دیگران کرده وعادت کرده دیگران براش تصمیم بگیرن،معلومه که زمان می خواد تا به خود باوری برسه وسوء تفاهمات ورقابتهای درونی واحساسی و...را وارد کارکشورومصلحتش نکنه...این کارهم باید توسط خودمون انجام بشه.حتی اگه جزضرربرای مجریانش چیزی به همراه نداشته باشه.وگرنه...
امسال رادیو وتلویزیون هم با نگاهی متفاوت درتلاشه تا خرافات ومنکرات ازآئینهای عزاداری زدوده بشه وحتی بعضی بخش های اون مثل "رادیوجوان" با به سخره کشیدن رفتارهای افراطی ومخرب سودجویان ومنفعت طلبان به اصطلاح مداح و واعظ ،درمقابل،واقعیت فرهنگ بزرگداشت خاطره جاویدان کربلا رو به نسل جوان بشناسونه واین نسل پرسشگروحساس رو ازگزند اونائی که مثلا می خوان با رنگ ولعاب دادنهای غیرواقع به حوادث روزعاشورا بر جذابیت سخنرانی ومداحی شون بیفزایند،مصون کنه.
کسائی که با طرح مسائل غیرواقع برروی منبرها ویا گنجاندن اشعاروهن برانگیزبرروی موسیقی ترانه های غربی وترکی وبه اصطلاح لس آنجلسی و... موجبات شک وتردید درماهیت قیام عاشورا را باعث می شن.
راستی یک پیامک دیگه هم ازقول شهید آوینی چند باربرام اومد:
"مپندارتنها عاشورائیان را به آن بلا آزموده اندولاغیر...صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است.ای دل چه می کنی؟!می مانی یا می روی؟!داد ازآن اختیارکه تورا ازحسین (ع) جدا کند..."
اگه شب عاشورا باشه ما جزء کدوم دسته ایم؟!اونائی که موندن یا اونائی که رفتن؟!اونائی که به اسم اسلام جلوی امام حسین(ع)وایستادن یا اونائی که کنارش بودن؟!....
امروز از اون روزهاییه که مناسبت در مناسبت شده .هم عید قربانه که یکی از بزرگترین اعیاد مذهبی ما مسلمینه و هم شب یلداست که یکی از بزرگترین مناسبتهای ملی ما ایران زمینیهاست .
من هم تو این پست نه قصد دارم از مسائل مذهبی عید قربان بگم و نه از تاریخچه شب یلدا.چون مطمئنم که شما خیلی بهتر از من میدونید و البته چیز جدید و ویژه ای برای گفتن ندارم .اگه بخوام راجع به عید قربان بگم که که کلمات اصلی مطلبم واژه هایی مثل" حضرت ابراهیم - حضرت اسماعیل -عید مسلمانان و ..." هستند و اگه راجع به شب یلدا بخوام بنویسم هم که باز کلید واژه هام " ایران باستان- اهورا مزدا- بلندترین شب سال- هندوانه - فال حافظ و..." است که شما قطعا" با سرچ کردن هر کدوم از این موضوعات تو اینترنت باز متنی پیدا میکنید که با همین عبارات و کلمه ها شکل گرفته.
اما من امروز با نزدیک شدن به شب یلدا به یاد پستی که پارسال در همین خصوص نوشتم افتادم و فکر کردم با اینکه چندان هم بهم خوش نگذشته(آخه میگند اگه به آدم خیلی خوش بگذره گذر زمان رو نمیفهمه)اما انگار همین دیروز بود که درحال نوشتن مطلب شب یلدا بودم و حتی اس ام اس هایی رو که برام رسیده بود به عنوان حسن ختام پستم آوردم .واقعا" یکسال مثل باد و مثل برق گذشت در یک چشم بهم زدن.واقعا" راست گفتند که " بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین!"
امسال هم به تبعیت از پست یلدایی سال قبل زیباترین اس ام اس (پیامک) این شب رو به همه شما عزیران تقدیم میکنم:
"محفل آریاییتان طلایی
دلهایتان دریایی
شادیهایتان یلدایی
پیشاپیش مبارک باد"
درکمیسیون فرهنگی این روزها که درحال نزدیک شدن به فصل بودجه هستیم،بسیاری از نمایندگان درحال تکاپو و فعالیتند تا به نوعی بشه برای افزایش بودجه دستگاههای فرهنگی کاری بکنن.این کوششها تا به حال به اینجا رسیده که درحال تهیه یک طرح ۲ فوریتی هستیم تا یک میلیارد دلار از حساب ارزی برای حمایت از فعالیتهای فرهنگی و رفع مظلومیت از فرهنگ اختصاص داده شود.
خوب درشرایطی که هرکی به نوعی برداشتی ازحساب ارزی می کنه ونتیجه این برداشتها ی بی رویه و مغایر با قانونهای دراز مدت موجود درکشور مثل قانون چهارم برنامه است،حداقل دراین میان سر فعالان فرهنگی و سینما گران و هنرمندان نمایشی و تجسمی و موسیقی و میراث فرهنگی وگردشگری و دینی و.... که نباید این قدر بی کلاه بماند!
به هرحال درحالی که شخصا به هیچ وجه موافق ورود بیش ازاین دلارهای نفتی به جامعه نیستم و آن را صد در صد تورم زا می دانم اما درشرایطی که این قاعده رعایت نمی شود، مناسب نمی بینم که یک بخش اصلی ومهم از جامعه به نام فرهنگ هم ازاین خوان نعمت بی نصیب بماند.چون با چنین وضعیتی دیگر امکانی برای حرکت باقی نخواهد ماند و...
اینها رو گفتم اما مجبورم که بگم به واقع امروز پول دربخش های مختلف دولت ودستگاههای اجرائی به هیچ وجه کم نیست اما متاسفانه سوءمدیریت و کاسه خرجی های بی رویه و... باعث شده که بیشترین بودجه دنیا را داشته باشیم وکمترین بهره وری را...
می دونین در موسسه نسل آفتاب،داریم مراسم معرفی قهرمانان،مربیان ومدیران اخلاق ورزش کشور و اهداء تندیس"طلایه پهلوانی" را درهمایش"فرزندان آفتاب" برگزار می کنیم؟
علت کم کارشدن بیش از حدم هم همین درگیری های مرتبط با همایشه.
به هر حال این موسسه،یک موسسه غیر دولتی و غیرانتفاعیه وبه همین خاطرهم انجام هرکاری نیاز به تلاش خیلی زیادی داره تا بشه جذب منابع مالی کرد واز طرف دیگه هم تمرکز وتاکید وقید بیشتری داشت تا نکنه خرجی اضافه بشه و منابع حد اقلی مالی حیف ومیل بشن!
به همین خاطرهم خیلی وقت گیر و دردسر سازه.چون تقریبا همه رایگان و براساس علاقه شخصی کار می کنن و باید یا ازکار های موظفشون بزنن ویا در زمان فراغتشون که معمولا مربوط به خانواده و.. . است بذارن.
بنابراین ازیک طرف نمی شه از هیچ کس انتظار داشت وهرکس یک قدم هم برمی دارد باید قدردانش بود.وازطرف دیگه هم دریک کاری که زمان مشخص برای انجام داره نمی شه به هیچ کس اطمینان کامل کرد که کار را زمین نمیذاره و تا آخر با کار ومجموعه هست!
درمورد خود مراسم هم بعدا میگم!
راستی!یک تبلیغ هم درمورد همایش ، درطول یک ماه تا شروع مراسم، درصفحات بلاگفا داریم وآدرس سایت مراسم را هم در زیر می نویسم:
آی...
ای دریغ وحسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیرمی شود!
دیروز در"انجمن شاعران"،آدمای زیادی اومده بودن.
از وزیرفرهنگ وارشاد اسلامی گرفته تا علیرضا افتخاری وسراج و… ومردم کوچه بازار.
اونائی که مسئولیتی داشتن ویا ارتباط موضوعی و رفاقتی، حضورشون غریب نبود،خوب،یا وظیفشون بوده که بیاین ویا خودشون این میل وعلاقه رو داشتن که حتما حضورداشته باشن.
اما این خیل عظیم مردم کوچه وبازارچرا اومده بودن؟!
اونا که رابطه ای با قیصرشعرایران نداشتن!
یک روز یک نفربه من می گفت:"کارگم نمی شود!"
مثل اینکه همین طورهم هست.
کارگم نمی شه.شاید مشغله های زندگی همه آدما،علتی باشه برای غبارگرفتن یادها،وشاید فرازونشیب روزگار،باعث بشه کم مهری ها رو؛اما کارگم نشده.
امیرکبیررا کشتن.دربی خبری وتنهائی هم مرد.اما برای همیشه ماندگارشد.مصدق راهم.شریعتی رانیز.
اینا که خیلی معروفن وبزرگ.کوچیک ترها هم که کاری کرده اند،فراز و فرود روزگار آزارشون داده وموجهای متلاطم دریای مواج زندگی با فشارهای کم و زیاد ، قابل تحمل وغیرقابل تحملش،مجروحشون کرده، اما آخرالامرکارشون گم نشده.
قیصرها وممیزها وملاقلی پورها وتختی هاو... هم این چنینند.
غبارنسیان باعث فراموشی شون می شه اما کارشون گم نمی شه.
دیروزهم یکی ازهمین روزها بود.کسائی که ازته دل درحال گریستن بودن ودرگوشه وکنارمحل مراسم زانوی غم دربغل گرفته بودن،شاید یک بارهم دکترامین پور رو ندیده بودن.
اما با او زندگی کرده بودن وبه وجودش به عنوان یک ایرانی افتخارمی کردن.
شعر"قیصرشعر"راهمه می فهمن.حتی بچه هائی که شاید فهم بسیاری مطالب برایشون سخته.
شعرقیصرپلی ست برای برقراری ارتباط اعضای یک خانواده.ارتباط ازنوع اون قدیما.قدیما ئی که دلها بیشتربه هم نزدیک بود.پدرا وپسرا؛ ومادرا ودخترا،بهترحرف هم رو می فهمیدن.چون حرفی برای گفتن داشتن.اینترنت وتلویزیون وماهواره،جای پدرومادروبرادروخواهرروپرنکرده بود.
شعر،یکی ازابزارهای برقراری این ارتباط بود.چون کلام آن روزبود وهمه می فهمیدندش.
وشعرقیصرهم چنین بهانه ایست.واینو اونائی که اومده بودن واونائی که دوست داشتن که باشن،خوب می دونستن.
اما چرا اول مطلب،این قطعه ازشعرشو آورده ام!؟
چون این دیرشدن ها برای قیصرها نیست بلکه برای اونائیه که باید قیصرپرور و نگهدارنده قیصرها باشن،بیشترصدق می کنه!
اونائی که وقتی قیصرها وملاقلی پورها و...هستن انتظارای حداکثری رو ازشون توقع می کنن وتوجهات حداقلی روهم نصیبشون نمی کنن،و وقتی که دیگرنیستن،درمدح وثناشون حرفا میزنن واشکها می ریزن.
اینا همون حرفائیه که همین دو روزپیش درجلسه مشترکی که درکمیسیون وبا حضوررئیس مجلس ورئوسای همه دستگاه های فرهنگی کشورداشتیم، گفتم وبرای یافتن مصداقش هم زیاد نیازی به جستجوی نیست.
طرزبرخوردی که یک سالیه با اهالی استخوان خورد کرده ی تئاترکشوردرانجمن هنرهای نمایشی کشورشده گواهی عینی ازاین واقعه است .
هنرمندانی مانند خانمها تیموریان وهما روستا وآقایان اصغرهمت ورایگان و...که بیش از20 ساله دراستخدام انجمن هنرهای نمایشیند وازاین بابت حقوقی حداقلی درحدود150 یا 200 هزارتومان دریافت می کرده اند،ولی یک سالیست به دلیل اینکه عنوان شده:" اینها سرکارنمی آیند، پس چرا باید حقوق بگیرند!" حقوق وبیمه شون قطع شده وطبیعتا با این کار،20 سال حق بیمه شون ازبین خواهد رفت .
با این کار و درشرایطی که بسیاری ازاین هنرمندان درآستانه بازنشستگی هستند وشاید امکان حضورفعال درصحنه هم براشون وجود نداشته باشه، اگربا مشکلی ویا بیماری روبروبشن،آنوقت ...
والبته انشاء الله که همیشه زنده وسالمت باشن.
اما اگر روزی یکی ازاونا رو ازدست بدهیم نمی دونم! برگزاری مراسمی پربار!وایراد سخن درمدح وثناء شون، ومعرفی شدنشون به عنوان مهد هنروفرهنگ،چه اندازه می تونه درمسیرانجام وظیفه های محوله موثرباشه ونخواهد که بگوئیم:"خدا بیامرزدش!چقدر زود دیرشد!و...
فکرکنم وصف حال همه اونائی که تواین مملکت کاری می کنن وانتظاری هم برای مشخص بودن فرق میان خادم وخائن نباید داشته باشن روبشه ازمیان اشعارخود قیصریافت.جائی که می سراید:
...
اگردشنه دشمنان،گردنیم!
اگرخنجردوستان،گرده ایم!
گواهی بخواهید،اینک گواه:
همین زخمهائی که نشمرده ایم!
دلی سربلند وسری سربه زیر
ازاین دست عمری به سربرده ایم!
سلام
امروزتلفنی صحبتی داشتم با رضا میرکریمی.حتما می شناسیدش.کارگردان توانای سیمنای ایران ومدیرعامل فعلی خانه سینماوکارگردان فیلم زیبای "خیلی دورخیلی نزدیک".
حتما شناختیدش.صحبتمون درمورد جلسه ای بود که بنا بردعوت من قراربود فردا باحضورتعدادی ازاهالی سینما درمحل کمیسیون فرهنگی برگزاربشه.موضوعش هم شنیدن گزارش مرکزپزوهشهای مجلس بود درمورد"تشکیل سازمان مالکیت معنوی"
موضوعی که چند ماه پیش درمراسمی که به منظوراعتراض به قاچاق فیلم توسط بخشهای مختلف سینما درمحل موزه سینما برگزارشد ودربیانیه پایا نی یکی ازبند ها تقاضای ازمجلس بود برای تشکیل این سازمان.
درهمون مراسم من قول دادم مسئله را به صورت جدید پی گیری کنم وبه همین خاطرهم،ازهمون تاریخ، ضمن بررسی موضوع، ازمرکز پزوهشهای مجلس هم درخواستم به بررسی کامل آن بپردازه وموضوع رو اززوایای مختلف بررسی کنه.
علت دعوت هم این مئسله بود.اما میرکریمی عنوان می کرد که اگرممکنه جلسه به هفته دیگه بیفته تا افراد دیگری هم هماهنگ بشن ومسئله با حضوربخشهای گوناگون فعال مورد بررسی واقع گردد.
صحبت درمورد این مسائل بود که درد دل آقا رضا بازشد وازمشکلات وکم لطفی های خیلی ها گفت وازهمه جالب ترعدم تخصیص بودجه ازسوی وزارت ارشاد به خانه سینما علیرغم گذشت 7 ماه ازسال بود!
مسئله ای که همین چند روزپیش درکمیسیون مطرح بود وبراساس اظهارات معاون سینمائی ارشاد،توجه به این بخش ازاهالی فنی وموثرسینما ی کشورجزءاصلی اقدامات وزارت ارشاد است!
جالب تراین بود که می گفت هروقت سراغ پول روهم ازآقایان می گیرم،می گویند شما 500 میلیون از رئیس جمهورگرفته اید و وقتی می گوئیم هیچ پولی به نرسیده،می گویند در راه است!
این 500 میلیون همون 500 میلیونیه که دقیقا یک سال پیش درماه مبارک رمضان 85،درسفراستانی رئیس جمهوربه تهران،با پی گیریهائی که کردم جزءمصوبات قطعی منظورشد ولی هنوزچیزی به خانه سینما نرسیده!
به هرحال،بازهم قول دادم فردا موضوع رو مجددا پی گیری کنم.
آنچه دراین مقال تاسف آوره اینه که دربخشی با این سطح تاثیرگذا ری داخلی وخارجی بالا وقدرت فرهنگ سازی وارتقاء دهنده عزت ملی،می بایست شاهد دغدغه هائی این چنینی باشیم.نخبگانی مثل اینها که با درایت واتکاء به دانش خدادادی خود رشد کرده اند وزمینه افتخارکشور وازآن مهمترغنای فرهنگی ایران اسلامی را فراهم کرده اند...
آب درکوزه وما تشنه لبان می گردیم یاردرخانه و ما گرد جهان می گردیم
سلام
امشب دم غروب توحرم امام رضا(ع)بودم ونمازمغرب وعشاء روتوصحن حرم خووندم.
آره!مشهد بودم!
بودم، چون الآن قائنات هستم!دیشب برای شرکت در دو برنامه بنا به دعوت نماینده های چناران وقائنات به مشهد رفتم.
چناران درفاصله تقریبا 40 کیلومتری مشهداست وقائنات هم درخراسان جنوبی درفاصله 100 کیلومتری بیرجند مرکزاستان وتقریبا 400 کیلومتری مشهد واقع شده.
نماینده چناران,طرقبه وشاندیزیک نفره واون هم دکتردهقان ونماینده قائن هم حجۃ الاسلام قربانی است.
امروزصبح رفته بودم چناران وبرنامه افتتاحیه یک سالن ورزشی هم بهانه ای بود که درهفته تربیت بدنی وروزتربیت بدنی مراسمی گذاشته بشه ومن هم اونجا برم.بعد ازظهرهم بعد ازنمازدرحرم، با یکی ازدوستام به قائنات اومده ام تا فردا درمراسمی که آقای قربانی دعوت کرده، شرکت کنم.
این هم گزارش کوتاهی ازجریان این سفر.
ولی درمورد موضوعی که اول داشتم می گفتم واون سعادت حضوردرحرم مطهرامام هشتم واقامه نمازدرصحن حرم.
احساس خاصی داشتم واگه راستش روبخواین خیلی احساس خوبی بود.دراون لحظه فکرمی کردم آیا مایلم همین الآن دریک جای دیگه ای غیرازصحن حرم بودم!؟وبا رضایت تمام احساس کردم واقعا هیچ جائی بهترازاینجا رونمی توونم انتخاب کنم.
انشاءالله که نصیب همه اونائی که مایل به تجربه ویا تکراراین تجربه زیبا هستن،بشن .
البته باید بگم چون من اصالتا مشهدی هستم،این لحظات درزمانی که مشهد بودم بارها اتفاق می افتاد وشاید یکی ازعللی که دراون لحظه ای که گفتم تا این حد احساس آرامش ورضایت داشتم،به خاطرمشغله های زیادو متفاوتی باشه که اجازه کمی هم آرام نشستن روازم گرفته ودائما درحال بدو بدو هستم وبازهم به هیچ جای خاصی نمی رسم.مگر:
الا بذکرالله تطمئن القلوب
سلام
این شبا یک جور دیگه است!می شه هیچ اعتقادی هم به خیلی چیزا نداشت ولی این شبا رو تو کشوری که هم چین شبائی داره،احساس کرد. میشه درطول همه سال دو،سه شبی رو هم متفاوت با شبای دیگه سال با هرکیفیتی که دارن، داشت!نمی دونم چه جوری بگم.قلم خیلی قوی وبیان خیلی فصیحی ندارم که بتوونم این طور وقتا ازش بهره ببرم ومنظور رو اونطوری که دارم،برسونم.
(والبته چون حرفاهم کمی تا قسمتی بوی دینی ومذهبی می دن،وبرای آدمائی مثل من که شاید خیلی وقتا با این حرفا کاسبی کردن ... زیاد هم ساده نباشه که امیدوارباشن حرفشون حتی اگه واقعا هم ازدلشون بلندشه،به دل بشینه!
ولی می گم.چون این فضای به اصطلا ح مجازی رو برای گفتن ونوشتن اینطورچیزا تعریف کردن دیگه.هرچند که باید اقرارکنم خیلی چیزای دیگه هم هست که شاید اگرمی شد بگم می گفتم اما ملاحظات ومصلحت اندیشی های گوناگون واین خصیصه که تقریبا بین ما ایرانیا بیشترازخیلی ازکشورای دنیا بابه یعنی خود سانسوری ها باعث می شه این طورحرفا روبگیم ولی خیلی طورحرفای دیگه رونگیم!...)
امشب یکی ازشبائیه که احتمال می دن شب قدرباشه.شبی که نه براساس برداشت ودلیل وبرهان بلکه بصورت کاملا واضح درقرآن هم به اون اشاره شده وبهترازهزارماه معرفی میشه !شبیست که ملائک وروح الامین فرود میان به اذن پروردگار...
تازه همه اینها روهم که کناربزاریم همونطورکه اول هم گفتم این دو،سه شب حداقل متاثرازحال وهوای کوچه وخیابون شهر وبه هزارویک دلیل دیگه، میشه یک فرقائی با شبای دیگه بکنه ویک وقت خوبی باشه برای یک حساب، کتاب سرانگشتی برای همه کارائی که کردیم وهمه کارائی که نکردیم!همه کارائی که می خوایم بکنیم واونائی که قصد نداریم انجامش بدیم...
نمی دونم چرا! ولی برای خود من این شب نوزدهم که بنا بر روایات احتمال کمتری هم نسبت به شب بیست ویکم یا بیست وسوم برای شب قدربودن داره،ولی یک جوردیگست ! شاید علتش این باشه که بعد ازگذشت یک سال درگیری های معمول این شب اولی محتمل، مثل تشنه ای که تازه به یک ظرف آب می رسه ،اولین شبیه که این امکان برای آدم فراهم می شه که کمی هم به همه کرده هاش فکرکنه وشبای بعدی دیگه آدم کم بهره ای مثل من حالت شب اولی رو نداشته باشه وبه اصطلاح روانشناختی مطلوبیتش کمترمیشه.آخه اعتقادات سفت ومحکمی هم که نداریم که سعادت حال کردن بیشترازاینوهم ببریم.همین هم ازسرمون زیادیه!
پریشب برای دیدن کنسرت موسیقی مجید انتظامی به تالار وحدت رفته بودم.کنسرتی تلفیقی با نمایش که کاری مشترک انتظامی با پارسائی بود.راستش را بخواین نام هنری این نوع کار را نمی دونم والبته ازاین بابت عذرخواهم.چون میدونم حتما می گید چطور عضو کمیسیون فرهنگی هستی که اسم چنین کارهائی رو نمی دونی!خوب نمی دونم ولی می پرسم تایاد بگیرم واگه شما هم می دونید بگید ممنونم می شم.
ازاین حرفا بگذریم،کنسرت زیبا وتاثیرگذاریه.کنسرت مربوط به همه آهنگهائیست که انتظامی برای فیلمهائی مثل" ازکرخه تار راین"،آژانس شیشه ای"،"بوی پیراهم یوسف"و... ساخته.وکار جالبتر پشت سر نوازندگان وگروه "کر"بود که نمایشی صامت هماهنگ با اجراء موسیقی درحال اجراءبود.وباعث شده بود که افراد ناآشنا به هنر موسیقی که به درستی نمی تونستن قطعات اجراء رو با مقصود آهنگ تطابق دهند هم منظور نوازندگان رو بهتردرک کنن.
راستش را بخواین کار ارزنده و قابل احترامی بود و به نوعی انتقال پیام جنگ و ایثارو جانبازی وشهادت و...با زبانی متفاوت با رفتارها وکارهای کلیشه ای و تکراری که کمترنتیجه ای ازآنها می توان متصور شد.
به واقع اگرما به دنبال بیان حرف تازه به جوان پرتوان امروز هستیم وحداقل پیامی برای او داریم.واگر واقعا قصد حفظ فرهمگمونو داریم،حمایت ازاین نوع کارها رو باید دراولویت بزاریم ودرک کنیم رسوندن هرحرفی وهرسخنی زبان ودرک شرایط خودش رو می طلبه و تنها ابزارسنت و تکرار کارهائی که برای انتقال پیام دین وفرهنگ و... به پدربزرگهامون بوده، نمی توونه طیف عظیم جمعیتی جوان کشور رو که با انواع و اقسام فضاهای فرهنگی مواجهند و درحال رشد درشرایطی گاه ۱۸۰ درصد متفاوت با یکدیگرند را قانع کرده وانتظار داشت همه هم قبول کنن و با ما همراه شوند
و...
این کنسرت ۱۰ شب درتالاروحدت ادامه داره پیشنهاد می کنم اگر میرسید ببینین.
البته من مجانی رفته ام ونمی دونم قیمت بلیطش هم چنده!
سلام
دراین سفرملاقاتی هم با مسئولین باشگاه بزرگ ونامدار"رئال مادرید"داشتیم.
دفترمدیریت باشگاه واقع درورزشگاه مشهوررئال،محل جلسه ی ما بود.3 تن ازمدیران ارشد باشگاه میزبان مابودند.جلسه خوبی بود.3 موضوع مسائل اصلی ای بود که ازطرف ما مطرح شد.1.قول باشگاه درساخت یک ورزشگاه ویک مدرسه فوتبال در"بم"درسالی که زلزله ویرانگربم روی داد. 2.اعلام آمادگی چند باشگاه ایرانی برای همکاری متقابل با این باشگاه . و3.پیشنهاد همکاری وانجام برخی کارهای بشردوستانه درایران مابین" رئال مادرید" وموسسه "نسل آفتاب"مانند برگذاری مسابقه ی دوستانه به نفع کودکان بی سرپرست ویا ...
درمورد اول عنوان کردند چون مدیریت باشگاه تغییرکرده درجریان چنین تعهدی نیستند وقرارشد موضوع را بررسی کنند وپاسخ اطلاع دهند.
درمورد دوم معتقد بودند تیم هائی که چنین اآمادگی ای دارند سفری به مادرید داشته باشند وازنزدیک شرایط باشگاه ونحوی عمل آنرا مشاهده کنند وبراساس نوع همکاری که به نظرشا ن می رسد می شود ایجاد نمود پیشنهاد دهند.
درمورد همکاری با موسسه بسیاراستقبال کردند به خصوص وقتی ازحضورچهره ها شاخص ورزشی حاضردرآن اسم بردم وقرارشد برای 2،3ماه دیگر که مسئول بخش فرهنگیشان انتخاب می شود اساسنامه n.g.oرا برایشان بفرستیم وپس ازمطالعه آن نوع همکاری ممکن را اعلا م کنند.
پس ازجلسه هم بازدیدی از داخل استادیوم وهمچنین موزه باشگاه داشتیم.
دیدارخوبی بود وزمانی که امکانات وتشکیلاتشان را می دیدم به یاد باشگاه های مثلا حرفه ایمان افتادم که چگونه برای تمرین به دنبال زمین می گردند و آنهائی هم که زمین دارند فضاهای دولتیست نه خصوصی وحرفه ای.
سلام
در3 کشورمسیربازدید که بنا برتوفیقی اجباری اتفاق افتاد،آنچه بیش ازهمه چیزآزاردهنده به نظرمی رسید،وجود ارتباطی کم رنگ وپرازسوء ظن میان رایزنی ها ی فرهنگی وسفارت خانه ها بود.
عدم وجود شفافیت درنوع ارتباط این دو دستگا ه،دودش بطورکاملا محسوس به چشم نظامی می رود که ازمحل بیت المال وبا نیاتی که بنظرمی رسد درابتدا مشخص ومعلوم بوده وبه همین منظورافرادی را به کشورهای مختلف دنیا می فرستد تا گسترش دهنده پیا م صلح دوستی اسلامی وپیوند دهنده دلهای مسلمین جهان باشد ودراین راه برنامه ریزی وساماندهی مناسب هرمنطقه ای را بنا برپتانسیل موجود درمحل وبا کمک یکدیگربه انجام رسانند.
این چنین هدفی با این چنین رفتارحاکمی مطئمنا محقق نخواهد شد شک نکنید!
سلام
من اسپانیا هستم .به همراه سعید ابوطالب ومیرزائی که مثل من عضوکمیسون فرهنگی هستن برای بررسی عملکرد رایزنی های فرهنگی ایران درفرانسه واسپانیا به اینجا آمده ایم.این برنامه ایست که مدتیه به دنبال غیرشفاف بودن کارکردهای این رایزنی ها درسراسردنیا ومیزان تحقق اهداف آنها درکمیسیون مورد نقد بود ودرنهایت قرارشد برای اشراف برکارشان ودرک میزان واقعی تاثیرشان به ازچند تا ازرایزنی ها درچند کشورسرکشی وبررسی داشته باشیم.
دراین چند روزی که اینجا هستیم فقط باید بگم وقتی نحوی رفتاروسرمایه گذاری کشورهائی مانند عربستان یا حتی سوریه را درتلاششان درجمع کردن مسلمانان ویا عربها به دورهم واحداث بناهای عظیم وباشکوه به عنوان مرکزاسلامی رامیبینم واقعا تاسف می خورم که چرا ما هیچ برنامه ای برای جذب وجلب وهمراهی ایرانیان ویا شیعیان نداریم ونه تنها ازلحاظ نگاه مهربانانه به هم میهنان خارج ازکشوربلکه حتی نسبت به ایجاد شرایطی برای معرفی بهترکشوردرجهت جذب توریسم وگردشگران خارجی و…که براساس چشم انداز20 ساله کشورویا قانون برنامه چهارم با ید با توجه به قابلیت های بسیاری که درجذب توریسم داریم دراین صنعت حداقل 2 درصد گردشگررا به خود اختصاص دهیم درحالی که سفارتهای ما نه تنها هیچ انگیزه ای درتحقق این امرندارند بلکه دیده میشه دربعضی جاها سد راهی برای رایزنی ها هم برای برقراری حداقل ارتباط با دنیا ی اسلا م ویا ایرانی ها هستن.البته این مشکل دو طرفه است و...
همین قدرگفتم .برسم، بازهم حرفهای دیگه ای هم هست که می گم.
سلام
درچند روزگذ شته درموسسه تازه تاسیسمون(همون موسسه فرهنگی هنری ورزشی نسل آفتاب) درگیربرگزاری مشترک اولین جشنواره ی تئاترغیردولتی بودیم.