دیروزخبرگزاری ورزش ایران(ایپنا)را راه اندازی کردیم.
اولا از لطف همه دوستائی که به خاطر معرفی من در مراسم تقدیر از قهرمانان برتر ورزش کشور مطالبی نوشتند ممنونم.
دوما چون سوالی هم در خصوص علت معرفی من به عنوان "مدیر برتر ورزش " مطرح شده بود بهتر دیدم تا عین متنی که در مراسم تقدیر خوانده شد و در لوح تقدیر هم نوشته شده رو براتون این جا نشون بدم تا موضوع کاملا مستند باشه.
متن لوح تقدیر:
خدمت در حوزۀ ورزش، زمینه ساز موقعیت فعالان و کوشندگان این حوزه است.
ورزش مقدمه ارتقای روحی و جسمی نوجوانان و جوانان این مرز و بوم الهی ست این سپهر گسترده ؛ فضایی می سازد ( و باید بسازد) تا امیدان آینده این کشور به دور از کژی و ناپالودگی، گام در مسیر مطمئن، تابناک و ایمن بردارند.
جناب آقای امیررضاخادم
گزینش جنابعالی به عنوان " خادم ورزش" این سامان آسمانی را تبریک گفته، از درگاه خداوند متعال برایتان دوام توفیق و حسن عاقبت خواهانم.
سید عزت الله ضرغامی
رئیس سازمان صدا وسیما
چرا که من رو در زمانی معرفی کردن که قبلش عنوان شده بود نوبت معرفی مدیران برتر ورزش کشور است.در صورتی که موضوع تقدیر من یک چیز جداگانه از مدیران و همونطور که می بینین تقدیر بابت خدمت گذاری بوده نه مدیریت که البته مجریان برنامه ...
مثل مراسم سال قبل برگزاری مراسم "فرزندان آفتاب"که در اون قهرمانان و مربیان و مدیران برتر اخلاق ورزش کشور رو توسط موسسه نسل آفتاب معرفی کردیم ولی دوستان عزیز در زمان پخش مراسم هرچی اشکال درمراسم بود رو با لطف بسیار به صورت تمام وکمال پخش کردن ولی خیلی بخش های خوب مراسم سهوا از قلم افتاد!و بعد هم دریک برنامه دیگه عنوان کردن که این مراسم بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته برای انتخابات مجلس...!
به هر حال خدا رو شکر می کنم که با همه این مسائل چنین عنوانی به من اهداءشده و از مهندس ضرغامی که از بابت اینکه توی این شرایط و با همه مشغله هایش به یاد ماهم بوده ممنونم.
خبرگزاري ورزش ايران-ايپنا-به موسسه فرهنگي هنري و ورزشي "نسل آفتاب"واگذار شد.
نمي دونم چقدر اين خبرگزاري رو مي شناسين.
ايپنا را باشگاه پاس راه اندازي كرد و با توجه به مديريت خوب واز آن مهم تر منابع مالي بسياري كه اين باشگاه دولتي داشت،خيلي سريع جايگاه ويژه اي درجامعه ورزشي كشور پيدا كرد.
اين وضعيت بعد ازتغيير وتحولات مديريتي درنيروي انتظامي دستخوش تغييراتي درنحوي حمايتهاي به خصوص مادي شد و درنتيجه سطح فعاليتهاي اين خبرگزاري هم كاهش محسوس پيدا كرد تا اينكه دراواخرسال گذشته كاملا متوقف شد.
درچند نشستي كه با سردار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي داشتيم درنهايت در دو روز گذشته اي امتياز اين خبرگزاري به موسسه ما يعني نسل آفتاب منتقل گرديد.
حالا بعد از راه اندازي نشريه"مشق آفتاب"راه اندازي اين خبرگزاري هم حكايت جديديست كه اميدوارم با همكاري دوستان به خصوص شما عزيزان راه دور! بتوونيم از پسش بيايم.
البته هدف اصليمون اينه كه درآينده نزديك و درصورت مساعدت وزارت ارشاد بتوونيم اين خبرگزاري رو از سطح ورزشي به سمت فرهنگي،ورزشي،هنري و گردشگري سوق بديم.انشاءالله.
علی دائی سرمربی تیم ملی فوتبال شد.
من دائی رو به خاطر تعصب وعرق فوی ملی اش دوست دارم وفکرمی کنم واقعا فردیست که ازاین حیث برازنده معرفی به عنوان الگوئی تمام عیاراست.
درخصوص قبول مسئولیت تیم ملی هم معتقدم این حق طبیعی ومنطقی اوست وباتوجه به کارنامه موفقی که درسال گذشته درسایپا هم داشت، میشه امیدوار بود که عملکرد خوبی هم درسمت جدیدش داشته باشه.
اما امیدوارم بهش فرصت بدیم وکمکش کنیم تا خیلی زود وبا اولین ناکامی ازمیدان خارج نشه و یک مهره ارزنده و سرمایه ملیمون رو به راحتی خونه نشین و مایوس نکنیم!
این مرام بدیست که بنظرمیاد مدتیه مبتلابه همه ماشده!
اینطور نیست؟!
سلام؛
۲ هفته پيش دريكي ازنشريات ورزشي درخصوص برگزاري همايش"فرزندان آفتاب"نقدي ۲ صفحه اي به قلم سردبيرنشريه چاپ شده بود...
من هم ازفرصت پيش آمده براي موسسه تازه تاسيسمان يعني موسسه فرهنگي،هنري و ورزشي نسل آفتاب،ايتفاده كردم وپاسخي ۳ صفحه اي نوشتم وآن هم درهفته بعدش چاپ شد.بدون اظهارنظراضافي درادامه كل موضوع وپاسخ را اگرفرصت داشتين بخوونين.
پيشاپيش به اونائي كه مي خوونن،خسته نباشي مي گم!
نقد:
" امير ورزش يا خادم سياست !"
پاسخ:
نه امير ورزش ، نه خادم سياست!
دعا كنيد
همان امير خادمي باشم كه ايران را سرافراز مي خواهد
دیشب همایش فرزندان آفتاب برگزارشد.
خدا رو شکر بد نشد وتمهیدات ۲ ماهه ای که برای برگزاری دیده شده بود،نهایتا دیشب به مرحله اجرائی رسید و قهرمانان،مربیان و مدیران برتر اخلاق ورزش کشور معرفی شدند که حتما فردا در روزنامه ها درموردش خواهید خواند.
اما با همه مسائلی که دیشب و کلا در این ۲ ماه وجود داشت و کار عظیمی که توسط یک گروه بی ادعا و آماتور درغالب تشکلی غیر دولتی صورت پذیرفت که اگر بخواهیم مورد مشابه ای برای آن معرفی کنیم، مراسم هرساله قهرمان قهرمانان است که در زمینه قابلیت های فنی قهرمانان،توسط دستگاه عریض و طویلی مثل صدا و سیما انجام می شود،متاسفانه دیروز یک مجری مشهور تلویزیونی که بر اساس قول وقرار هائی که از چند روز قبل گذاشته بودیم باید مجری برنامه ما می شد ناگهان اعلام کرد نمی تواند بیاید ! آنهم نه به خاطر مشکل غیر قابل پیش بینی بلکه به خاطر دست مزدش!
ما درقرار که با آقای تقدس نژاد معاون مالی صدا و سیما داشتیم ایشان به مجری فوق گفته بود که برای اجراء برنامه ما بیاید و مجری هم قبول کرده بود و حق الزحمه اش هم را قرار بود خود آقای تقدس بدهد.اما این مجری محترم در روز آخر گفت یا پولم ر ا الآن بدهید یا نمیام ! ما هم مجددا با آقای تقدس صحبت کردیم و ایشان هم مجددا به مجری گفت که پولت را می دهیم . اما ناگهان روز برگزاری یک مسیج آمد که من نمیام و...
دیروز، روز سختی بود و الآن که دارم این مطلب را می نویسم واقعا مریض شده ام و....۸۰۰ تا میهمان، تبلیغ و تدارک ۲ ماهه، چالش در نوع انتخاب و گله و گله گزاری افرادی انتخاب نشده اند ،بخش هائی که حمایت کردند ویا باید می کردند و توقعاتشان برای دیده شدن بیشتر و...
حالا ساعت های آخر از دست دادن راننده اصلی یعنی مجری !
اسمش را نمی گویم و اینکه در نهایت چی شد هم نمی گویم!
فقط امید وارم یکی به او بگوید این مطلب را بخواند و ببیند در یک برنامه به اصطلاح فرهنگی،این کار درست بود!؟
برنامه ای که توسط یک گروه آماتور و خصوصی انجام می شد و می خواست دفاع کند از تشکل های غیر دولتی که با دست خالی گاه بسیار موثر تر از دستگاه متولی دولتی کاری ر ا می توانند انجام دهند و...
در نهایت فقط بگونیم دیشب در طول برنامه به علت هماهنگ نبودن مجری ها، نور،صدا، اتاق اهداء جوایز و ووو نمی دانید چه گذشت تا این مسائل بر کل برنامه تاثیر منفی نگذارد و آنچه بشود که شد.
از همه بچه هائی که دراین برنامه کمک کردند بدون کوچک ترین دیده شدن و یا انتفاع مالی ممنونم و امیدوارم این کاری که کردند بتواند ثمرات ماندگاری برای فرهنگمان داشته باشد.
سلام
مدتها بود هیچ اظهارنظری درمورد کشتی نمی کردم.خوب،علتش روهم بارها گفته بودم ولی اگه بخوام یک باردیگه واین باردراین فضای مجازی ودرمیون بقیه مطالب غیررسمی وب لاگم به اون اشاره کنم به طورخلاصه می تونم بگم:
ازوقتی که چند سال پیش یعنی سال 82 ،مدیروقت سازمان ورزش کشورازمن خواست به دلایلی که هنوزهم دقیقا نمی دونم چی بود،استعفاء کنم وتا اونجائی که یادم میاد،خودش هم تا آخرین روزهای کاریش بازهم نگفت دقیقا علت این دستورش چی بوده،با خود تصمیم گرفتم دیگه درمورد کشتی ومسائلش حرفی نزنم.اگه کاری برای کشتی تونستم بکنم که کردم واگه هم نه،پس دیگه صحبت کردن چیزی روتغییرنمی ده مگراون که حاشیه ها روبرای این ورزش زیاد ترمی کنه و...
بنا براین دیگه هیچ صحبتی درمورد کشتی نکردم و به خصوص از زمانی که به مجلس هم راه یافتم،هرچند تموم تلاشمو برای کمک به رشته های مختلف ورزشی کردم وبا افزایش غیرقابل تکراربودجه ورزش، تقریبا بخش عمده ای ازمشکلات فدراسیونها وعلی الخصوص کشتی روبا بودجه 2 میلیاردتومانی اش حل کردم ولی به طورمستقیم هیچ گاه درمورد کشتی وارد نشدم وهمه انتقادات رو هم دراین باره به جون خریدم تا خدای ناکرده ازجانب من حاشیه ای افزون برحواشی خود ساخته مسئولین کشتی کشوردرست نشه. اما با همه این حرفا هروقت اتفاقی درکشتی افتاد،ازگوشه وکناروبه خصوص ازسوی علاقمندای بی ادعا ودوستدارکشتی ، گلایه ها برای عدم دخالتم واینکه با رفتن به مجلس خونه اصلیمو فراموش کرده ام ودیگه رفته ام وپشت سرم روهم نگاه نمی کنم ،مطرح می شد.
خوب شاید بخشی ازاین توقعات درست هم بود وبه هرحال وبا توجه به اینکه درمجلس علاوه برهمه ژست های متفاوتی که درزمینه های مختلف به خصوص شاخه های متعدد ومتنوع فرهنگی می گیرم درنهایت به عنوان یک ورزشی موظفم درپی ساماندهی مسائل وموضوعات بسیاری که ورزش کشوربا اونا دست درگریبانه هم باشم وهرچی هم که میگم بابا دراین سه ساله مسائل وموارد حوزه های مختلف ورزش که پیگیری کرده ام کم نیست ویکی ازبارزترین وملموسترین اونا هم تلاش دررشد چند صد درصدی بودجه واعتبارات ورزشیه ویا اگروساطت من نبود وضعیت فرجام اساسنامه فوتبال خیلی هم بی سروصدا تموم نمی شد ویا...،انگارنه انگار!نه کسی گوش می کنه ونه کسی توجهی به این حرفا داره...بگذریم.
بعله،می گفتم.همه این انتظار روداشتن که به هرحال نسبت به مسائل پیرامون کشتی بی تفاوت نباشم.ازنتایج نه چندان راضی کننده بازیهای المپیک آتن2004 گرفته تا افت محسوس درسال 2005 وبدهی های چند صد میلیونی علیرغم وجود منابع مالی قابل توجه وانتخابات ریاست فدراسیون وحمایت آشکارسازمان ورزش ازیک مدیرموفق اما غریبه با کشتی و...ونهایتا هم نتایج نگران کننده تیم ملی کشتی آزاد درمسابقات جهانی 2007 وعدم کسب سهمیه توسط کشتی گیران در5 وزن از7 وزن این مسابقات،همه وهمه مسائلی بود که کم وبیش انتظاربود درباره اونا اظهارنظرویا پیگیری موثری رو ازجانب من شاهد باشن.
خوب، درنهایت وبا مصوبه ای که درکمیته تربیت بدنی وجوانان وهمینطورفراکسیون ورزش داشتیم،این دفعه دیگه مجبورشدم درمسئله عدم توفیق تیم ملی مون درجهانی ورود کنم.
این کاررا با طی چارچوبهای قانونیش انجام دادیم اما دوستان کشتی نیومدن!
ومن هم که باهمه اکراهی که ازتشکیل این جلسه داشتم،قصد داشتم حالا که مقررشده جلسه ای داشته باشیم،پس بهترین فرصته که دراین جلسه شرایطی روفراهم کنم که منتقدینی که به عنوان کارشناس میان وبرخی ازاونا به واقع کارشناسان قابل اعتماد وکننده ای هم بودن،با مسئولین امروزکشتی به یک وفاقی برسن واوضاع به نحوی بشه که حواشی ازکشتی کاسته وامکان کاربا حاشیه کمتروبهره گیری ازچهره های مناسب وطرد کردن چهره های حاشیه سازبرای مدیران ایجاد بشه،تیرم به سنگ خورد ونه تنها تیرم به سنگ خورد بلکه یک با ر دیگه با کم لطفی دوستائی روبروشدم که یک روز زیرپایم را دردوره سکانداری کشتی خالی کردن وزمانی هرآنچه ازدستشون برآمد برای عدم تحقق افتخارحضورم به عنوان یک ایرانی درپنجمین المپیک دوران ورزشیم را انجام دادن وامروزهم درانجام وظیفه نظارتیم با همه حسن نیتی که برای حمایت ازکشتی داشته ودارم سنگ اندازی می کنن وبه صراحت می گوین مجلس هیچ کاری برا ی ما نکرده ونمی تونه بکنه!
خوب اشکالی نداره به هرحال این دفعه هم امتحان دیگه ای بود تا حداقل به جامعه بزرگ عاشق این رشته پهلوونی!بگم،شاید همون بهترباشه که یکی ازبیرون کشتی بیاد وباعث بشه بزرگای کشتی دورش جمع بشن وبگن اگه ایشون نباشه ما هم نیستیم!وآدمو به یاد یک خصلت ما ایرانیا بندازه که به زبون خوبش می گن مهمون نوازیم وبه زبون انتقادیش می گن بیگانه پرست!
سلام
این هم بیانیه کمیته ما درکمیسیون فرهنگی درموردنتایج تیم ملی فوتبال درجام ملتهای آسیا:
"همان طور كه جامعه بزرگ ورزش كشور و دوستداران ورزش مستحضرند، كميته تربيت بدني و جوانان و نيز كميسيون فرهنگي مجلس، درراستاي وظيفه نظارتي خويش كه يكي از اركان مهم نمايندگان به شمار ميآيد، سعي كرده با ورود به مسائل حوزه تربيت بدني و ورزش؛ چه در مقولات توسعهاي و زيرساختي و چه در مسائل روز ورزش كه به علل گوناگون جامعه متاثر از نتايج و رفتارهاي صورت گرفته در آنها بوده، به وظيفه خود عمل كند.
بنابراين در اين مجال و پس از انجام بررسيها و بهرهگيري از نظرات كارشناسان، مربيان و بازيكنان به صورت محسوس و نامحسوس و همچنين فرو نشستن التهاب عمومي نسبت به كسب نكردن نتيجه مورد انتظار از تيم ملي فوتبال در بازيهاي جام ملتهاي آسيا گزارشي از جمعبندي نهايي اين كميته را ارائه ميكند. به اين اميد كه مطالب مطروحه در اين گزارش بتواند زمينهاي مناسب براي تصميمات و برنامهريزيهاي مديريت آينده فوتبال كشور را به همراه داشته باشد.
تيم ملي فوتبال بزرگسالان ايران كه پس از كسب نتايج ضعيف در آوردگاه جام جهاني فوتبال و ايجاد تغيير و تحولات و تنش در فدراسيون فوتبال در وضعيت نامناسبي قرار داشت، با انتخاب كادر فني داخلي، در شرايطي كه حتي احتمال صعود نكردن تيم ملي به مرحله نهايي جام ملتهاي آسيا نيز متصور بود، كار خود را با مديريتي موقت آغاز كرد.
خوشبختانه، نتيجه اعتماد به كادر فني داخلي در آن شرايط نتيجه خوبي داشت و تيم ملي ايران با اقتدار به عنوان تيم اول و بدون هيچ گونه اضطراب و اما و اگر صعود كرد.
پس از آن متاسفانه مسائل مختلف حاشيهيي مجددا به سراغ فوتبال ما آمد و فوتبال ايران تا آستانه تعليق نيز پيش رفت اما، در نهايت با ايجاد فضايي مدبرانهتر از گذشته و همفكري بهتر بخشهاي مختلف تاثيرگذار از جمله سازمان تربيت بدني، وزارت امور خارجه و همچنين كميته تربيت بدني و فراكسيون ورزش مجلس شوراي اسلامي از تبعات منفي مسئله كاسته شد و با تشكيل كميتهاي مشترك به نام كميته انتقالي كار تا مرحله تصويب اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال و ايجاد شرايط براي برگزاري انتخابات فدراسيون پيش رفته است.
اما، در بعد نتايج تيمي، بايد اذعان كرد پس از صعود تحسين برانگيز تيم ملي فوتبال به مرحله نهايي جام ملتهاي آسيا، حضور در ديگر ميادين در بازيهاي آسيايي قطر، بازيهاي ضعيف تيم ملي اميد در مسابقات انتخابي المپيك 2008، ناكامي نوجوانان در ميادين مختلف و در نهايت هم شكست در بازيهاي جام ملتهاي آسيا از جمله آنهاست كه در اين بين در ارتباط با تيم ملي فوتبال ايران در جام ملتهاي آسيا نتايج بررسيهاي صورت گرفته به شرح ذيل است:
1 ـ نكته بارز و قابل توجه تيم ملي در اين دوره، نبود حاشيههاي مخرب در داخل تيم ملي فوتبال بود؛
2 ـ تشكيل تيم ملي «ب» و بهرهگيري از چهرههاي متنوع در بازيهاي تداركاتي اقدام ارزندهاي بود كه در صورت استفاده از اين چهرهها در جام ملتها، شايد به توفيق بيشتري نايل ميشديم؛
3 ـ تحقق نيافتن برخي از برنامههاي مدنظر مديريت فني تيم ملي مانند بازيهاي تداركاتي؛
4 ـ تاخير در اتمام مسابقات ليگ برتر برخلاف توافقات صورت گرفته با كادر فني؛
5 ـ برگزاري بازيهاي تداركاتي غيرضروري و بهرهگيري نكردن از مهرههاي اصلي در اين بازيها؛
6 ـ نياز به توجه بيشتر به جذب و همفكري با بدنه كارشناسي فوتبال كشور؛
7 ـ مسووليت دوگانه سرمربي در تيم ملي و باشگاه؛
8 ـ سطح اعتماد پايين بازيكنان نسبت به كادر فني تيم به علت مقبوليت كامل نداشتن آنها؛
9 ـ حضور زودهنگام تيم ملي در محل بازيها و تاثيرات روحي متاثر از آن؛
10 ـ حضور افراد اضافي در كنار تيم ملي كه باعث خارج شدن تيم از تمركز مورد نياز به منظور حضور پرقدرت در رويدادي مهم ميشود؛
11 ـ بهرهگيري از برخي بازيكان در پستهاي غيرتخصصي؛
12 ـ ارائه نشدن بازيهاي با كيفيت مورد انتظار از لژيونرهاي تيم ملي (كه در دنياي ورزش گاهي طبيعي است)؛
13 ـ و اصرار بر بهرهگيري از اين بازيكنان با وجود مشهود بودن كارايي پايين آنها كه احتمالا متاثر از بيم پاسخگويي به افكار عمومي بوده است.
در نهايت بايد اذعان كرد بنابر مستنداتي همانند ناكاميهاي فوتبال كشور در ردههاي سني مختلف كه طبيعتا باعث توفيق نداشتن تيم ملي در سطوح بالاتر ميشود و يا سير صعودي حضور بازيكنان خارجي در تيمهاي ليگي فوتبال ما كه نشاندهندهي افت كيفي بازيكنان داخلي و تضعيف پشتوانه تيم ملي است و.... مويد روند تهديدي و نگران كنندهاي در كليت فوتبال كشور است.
بنابراين اميد است رييس فدراسيون منتخب مجمع فدراسيون فوتبال با لحاظ كردن اين موارد و بسياري نكات ديگر كه قطعا اعضا به خوبي به آن واقف هستند، بتواند وضعيت فوتبال ما را از تهديد آشكاري كه پيرامون آن وجود دارد رهايي داده و با حمايت سازمان تربيت بدني به عنوان متولي ورزش، برآورنده انتظارات جامعه ورزشي كشور باشد.
سلام
همانطورکه حتما میدانید،بازیهای المپیک هر4 سال یک باربرگزارمی شود وآغاز آن همیشه همراه با مراسم بسیاربا شکوهی به نام مراسم افتتاحیه المپیک است.وطبق یک سنت دیرینه یکی ازبرنامه های اصلی آن رژه ی کاروانهای ورزشی کشورهای شرکت کننده می باشد.
درجلوی هریک ازتیمها هم یک نفرازورزشکاران آن کشورکه ازلحاظ سابقه ی حضوردرتیم ملی کشورش وهمچنین عناوین ومدالهای معتبرجهانی والمپیک وضعیت بهتری نسبت به دیگران دارد بعنوان کاپیتان کاروان ورزشی آن کشور،پرچم کشورش را حمل می کند.
این افتخاریکی ازبزرگترین افتخاراتیست که یک قهرمان ممکن است درطول دوران ورزشی خود به آن نائل شود وآنقدربرای قهرمانان ارزشمند است که تجارب تاریخی درمواردی که به عللی شاهد عدم دادن حق به حقداربوده است باعث لطمات روحی سنگین به قهرمان ذی حق شده وبه دنبال آن افت کیفیت کاری اورا درزمان مسابقات به همراه داشته است.
نمونه های آن را هم بارها شاهد بوده ایم که به علل سیاسی ویا بی کفایتی ولیاقتی مسئولین ورزشی کشور این اتفاق برای قهرمانان ما افتاده است. نمونه ها ئی مانند المپیک 1964 توکیو درمورد جهان پهلوان غلامرضا تختی یا 1968 مکزیکوسیتی درمورد منصورمهدیزاده و...
درالمپیک 1996 آتلانتا امریکا،من عضوتیم ملی کشتی ایران بودم.وبراساس قاعده ای که عنوان شد باید پرچمدارکاروان ورزشی کشوردرآن دوره ازبازیها باشم.
اما به علت اینکه دراین دوره برای اولین بارپس از انقلاب درکاروان ورزشی ایران از ورزش بانوان یک ورزشکاربرای شرکت درالمپیک انتخاب شده بود مسئولین وقت ورزش کشورتصمیم گرفتند این دخترتیرانداز،پرچمدارکاروان ورزشی کشوردرالمپیک باشد.
نمی شد گفت تصمیم نامناسبیست.اما برای من که پس ازسالها تلاش درآستانه ی نیل به یک افتخارو ثبت رکورد جوان ترین ورزشکارکشورکه توانسته پرچمداروکاپیتان کاروان ورزشی ایران درالمپیک باشد،تحملش خیلی سخت می نمود وازآن غیرقابل هضم ترعدم طرح موضوع وتوضیح درمورد علت اتخاذ این تصمیم با خود من توسط کسانی بود که هیچ تخصص ودرک مناسبی ازاحتمال تبعات منفی چنین کاری بر روی یکی ازامید های اصلی کاروان ورزشی کشورنداشتند.(البته حرف دراین باب بسیاراست ولی چون ازنوشتن این متن به دنبال هدف دیگری هستم،ازتوضیح بیشتردرمورد نوع رفتارمسئولین ورزشی ویا توصیه های لازم دراین باب پرهیزنموده،شاید درفرصت دیگری دراین مورد هم مطالبی را عنوان نمایم.)
ولی یک نکته برایم درک شرایط را آسان ترمی کرد وآن بعد تبلیغی احتمالی پرچمداری یک بانوی محجبه ی ایرانی دررویدادی چون بازیهای المپیک بود که جمعیتی بیش از2 یا 3 میلیارد انسان درسراسرجهان نظاره گر آن بودند.
همانطورکه گذشت،پرچمداری یک زن مسلمان ایرانی درالمپیک ازیک منظر،می توانست موقعیت ممتاز برای کشوری باشد که زیربارسنگین تبلیغات منفی دشمنان بهره مند ازابزارهای گوناگون خبری واطلاع رسانی و...قراردارد وازسوی دیگرکمترین امکان را برای رساندن پیام ومعرفی واقعیات واصول حقه خود به گوش جهانیان دارد.
هرچند برای تاثیرگزاری مثبت این حرکت نظردیگری هم وجود داشت که آن جایگاه فنی این بانوی محجبه ی ایرانی دردنیای ورزش ومقام احتمالی اودرمسابقات تیراندازی المپیک درفردای شبی است که این دخترایرانی به عنوان پرچمداروکاپیتان ودرواقع یکی ازامیدهای قطعی کاروان ورزشی کشورکسب خواهد نمود.
منطقا اگرپرچمداریک کشورازچنان قابلیت فنی مناسبی برخوردارنباشد که بتواند شان کشورمتبوعش را درحین برگزاری مسابقات نیزحفظ نماید،بنظرمی رسد نتنها آن فرد سفیرخوبی برای کاروان ورزشی کشورش نبوده بلکه جایگاه وحرمت آن نیزبه زیرسئوال میرود.به خصوص که این زن یا مرد کاپیتان،به علت خاصی مانند حجاب درشرایط عادی نیز زیرذره بین باشد.
خوب،به هرحال دونظریه دراین باب وجود داشت ومسئولین کاروان ورزشی ما نظریه اول یعنی انتخاب یک بانوی محجبه ایرانی به عنوان پرچمدارکاروان ایران رابرگزیده ومن نیزبا توجیه ملی بودن این حرکت،تلخی آن را برای خود قابل تحمل کردم.
مراسم افتتاحیه برگزارشد وتیم ایران نیزپشت سربانوی پرچمدارش رژه رفت واین حرکت همراه با انعکاس وسیع خبری هم بود.چنان که این ورزشکارایرانی ،کانون توجه همه ی خبرگزاری های معتبرجهانی قرارگرفت وتبلیغ مناسبی برای کشوربه همراه داشت.اما
اما فردای آن شب درمسابقات تیراندازی رشته ی تخصصی این خانم کاپیتان،دقیقا یادم نیست ولی تصورمیکنم، دربین 30 تا50 شرکت کننده ی زن آن رشته،ورزشکار محجبه ی ما از آخردوم شد!یعنی دربین 30 نفربیست وهشتم ویا دربین 50 نفرچهل وهشتم شد!
آیا این عنوان می توانست معرف خوبی برای کشوری باشد که قصد دارد به تاسی ازاعتقاداتش به جهانیان اعلام کند:"حجاب به عنوان یکی ازاحکام دین اسلام،محدودیت نیست"
درنگاه اول شاید همین حضور درمیدان نیز بتواند موید عدم محدودیت زن مسلمان برای حضورفعال درجامعه باشد.اما بنظرمیرسد ماندگاری چنین پیامی،نیازمند اثبات امکان نیل به پیروزی وحضورموثرنیز،هست.
این اتفاق درآن زمان روی نداد وپیام ارسالی درحد یک اعلام عمومی برای عدم وجود محدودیت برای زنان ازآن نوعی که دربرخی کشورهای عربی وجود دارد،بود.اما قطعا انتظارثمره ای بیش ازاین، نیازمند کار،تلاش،برنامه ریزی وتخصیص امکانات مناسب ودرحد مردان برای زنان مسلمانیست که ازاستعدادی خدادادی وانگیزه ای سرشاربهره مندند وتنها آب نمی بینند وگرنه ثابت کرده اند که شنا گران قهاری هستند!
این ادعا برای چندمین بار،همین چند روزپیش توسط لیلا ابراهیمی،دختر محجبه ایرانی درمسابقات قهرمانی دو ومیدانی آسیا به وقوع پیوست واوکه شاید تعداد دفعاتی که امکان تمرین درپیست استاندارد وتخصصی دو 3000متربا مانع بیش ازانگشتان یک دست هم برایش فراهم نشده است،درمسابقات آسیائی ژاپن کاری کرد کارستان واولین مدال آسیائی دو ومیدانی بانوان ایران درطول تاریخ را برای کشورمان کسب کرد.عنوانی که تصورش هم برای کسی که کارقهرمانی کرده است سخت می نماید.چراکه شرکت دررقابتی که درآن همه ی شرکت کنندگان درمطلوبترین شرایط چه ازلحاظ تجربه قبلی،چه ازلحاظ نوع پوشش ویا فراهم نمودن شرایط مناسب برای گذرازچاله های پرآبی که درحین انجام رقابت باید ازروی آنها بپرند ودرانتهای چاله چه بخواهند چه نخواهند درداخل آن فرود آمده ودرچنین شرایطی کسی که برای پاسداری ازاعتقاداتش دارای پوششی بیش ازدیگران است،طبیعتا زمانی که ازهریک ازچاله ها خارج می شود مجبوربه کشاندن باراضافی حاصل ازآبیست که قسمت پائین شلواراورا خیس نموده است وبا این حال موفق به کسب مدالی ارزشمند ونوظهوربرای کشورش می شود.
اینچنین مدالی ویا عنوانی که ساعی خواهرهمانند برادرش درمسابقات بازیهای آسیائی قطردر رشته ی تکواندوکسب نمود،نمونه هائیست از واقعیت دین ما واعلامیست عملی به همه ی آنهائی که اعتقادات مارا بازدارند ه ی ازحرکت درنزد بانوان دانسته وازآن به عنوان حربه ای برای به زیرسئوال بردن همه ی داشته ها ی دین ما سوءاستفاده می کنند.
این اتفاق،قطعا تفاوتی معنی داربا دادن سمبلیک یک پرچم به دست یک بانوی محجبه خواهد داشت ومیزان اثرگذاری داخلی وخارجی آن نیزبسیاربیش از خیلی ازسخنان وتوصیه ها می تواند درمیان اقشارمختلفی که امکان رساندن پیام واقعی دین به آنها به علل گوناگون با اشکالات آشکاری روبروست تاثیرات مثبت وماندگارخود را برجا گذارد.
آیا این کارفرهنگی تاثیرگذارتری نیست؟
میگم،کاش همون تعلیق میشدیم واجازه نمیدادن فوتبالمون تو بازی های آسیایی شرکت کنه!حداقل اون موقع می تونستیم تقصیرروبه طورکامل گردن استکبارجهانی بندازیم!
بی معرفت داورا هم،هم تواین بازی و هم توبازی قبلی،اون قدر به نفع ما سوت زدن که نمیشه باخت روگردن داور وامتیاز میزبانی قطریا هم انداخت!
حالا شمامیگین مامسئولین چکارکنیم؟!...
فرداصبح چون تهران همه ی کارام مونده،باپروازقطری برمی گردم.
امروزنتایج رشته های تیمی بخصوص بسکتبال وهندبال خیلی خوب بود.انشاءالله درادامه هم بتونن موفق عمل کنن.
شایدهفته ی دیگه اگه بتونم کاراموهماهنگ کنم،برای مسابقات اصلی رشته های انفرادی مثل کشتی،ووشو وتکواندو برگردم.
امروز رفته بودم دهکده بازیها.دهکده بازیها یه دهکده المپیک،محل اسکان تیمهاست.یعنی جایی که همه ی ورزشکارا،مربیا،سرپرستاو...دراون ساکنن.یک شهرکوچکه.رستورانی به بزرگی یک زمین فوتبال،سینما،سالنها ومکانهای ورزشی وتفریحی مجزا ازمحلهای مسابقات و...وازهمه مهمترآدمایی که سیاه وسفیدوزرد درکنارهم به دور ازتبهکاری های رایج دنیا ومتکی به تلاش وزحمات طاقت فرسایشون،دریک رقابت تعریف شده،شفاف وسالم به دور ازدو رویی وضربه ازپشت سر زدنها،و ده ها ویزگی انسانی دیگه،یک شهررویایی را بوجود آورده ان...یادش بخیر.من هم روزگاری اهل این شهربودم.
خوشحالم که هنوزبه این شهر حداقل راهم می دهن.
مراسم افتتاحیه رودیدین؟!فکرکنم جالب بود.می دونین چرامیگم فکرکنم؟چون دردوره های قبل همیشه خودم داخل مراسم بودم.یا ورزشکاربودم یامسئولیتی داشتم.بنابراین نمی تونستم به طورکامل تماشا کنم.اما این دفعه کامل دیدم شایدیک روزهم قرارشد ما برگزارکننده باشیم!بالاخره باید تجربه ای وجودداشته باشد.
ازمقدمات که بگذریم،انصافا مراسم آبرومندانه ای بود.آبرومندانه میگم چون هرچی نباشه ایناهم مسلمونن ودرمراسمشون هم دراول باترسیم"سلام علیکم"درکنارکلمه ی"صلح"توسط انسان وترانه ای با بهره گیری ازنام خدا وپیامبرو... درفضای تخریبی که برای مسلمونها ایجادشده نی میتونه خیلی تاثیرگذار باشه.
ازاین حرفا بگذریم،یادش بخیر جوونیا.چه زود گذشت.آدم باورش نمیشه!
معمولا این نوع رویدادها فرصتیه برای توسعه کیفی کشورمیزبان وبهره گیری حداکثری ازقابلیتهای ملی ونیروی انسانی موجود درسطح کشور.اما این بازیها تنها محلی بوده برای معرفی بیشتر اروپاییاواسترالیاییا!همه چیزتوسط خارجیها تدارک دیده شده.سالنهاوساختمانهای اضافی دلت بخواد.بریز وبپاش عجیب وغریبی کردن.وپیمانکاراهم تا خواستن قطریا رو سدکیسه کردن.
باهمه این احوال،زمان رسیدن به فرودگاه دوحه ۴ساعت معطل ساکامون بودیم.من هم چون همیشه ازهمومن مسیرعادی رفت وآمد می کنم،همه ی کسایی که باهم اومده بودیم واونا ازV.I.Pکارشون انجام شدورفتن،اما من باتعدادی ازبچه های تیمهای ایرانی وحتی خارجی ای که با پروازهای دیگه اومده بودن،درپای ریل مربوط به تحویل چمدونا مونده بودیم.
اما اززمانی که وارد شدیم الحق والانصاف خوب میزبانی دارن می کنن.
سلام![]()
من دوحه قطر،محل برگزاری بازیهای آسیایی هستم.امروز رئیس جمهورهم اومده بود وازصبح تاحالا چنددیدار،ازجمله باورزشکاران اعزامی،دردهکده المپیک،با امیرقطر،باایرانی های مقیم،نخست وزیرفلسطین ودرنهایت شرکت درمراسم افتتاحیه ی بازیهاراداشت.دیداربا بچه ها درمحل اقامتشان دردهکده المپیک واقعا کارجالبی بودکه هیچ وقت اتفاق نیفتاده بودواعزای کاروان هم بااینکه درگیرتمرین واستراحت بودن،ولی خوب ازحضورایشان استقبال کردن خوشحال بودن.درمجموع فکرکنم تاثیرخوبی روی روحیه ی تیمها بذاره.
سلام
WORLD FORUM
((SPORT AND A WORLD OF HARMONY:
THE ROLE OF OLYMPIC EDUCATION AND CULTURALE)).
این عنوان اجلاسیه که من به همراه مدیرکل ترتیب بدنی وزارت علوم ومعاون مدیرکل ورزش بانوان سازمان تربیت بدنی،برای شرکت درآن به پکن رفته بودیم.حتما می دونین که المپیک 2008درچین خواهد بود ودرآستانه برگذاری اون،جلسات مربوط به المپیک اکثرا دراین کشور برگذار می شه. موضوع جلسات همانطور که ازعنوانش مشخصه،درمورد،آموزش،فرهنگ والمپیک بود.اینکه چقدر تونستیم حضوری پرباردراونجا داشته باشیم،مطلبیست که زیاد ازبهره کاملش مطمئن نیستم.چون مسلما اگربرنامه ریزی بهتر وزودتری انجام شده بود،احتمالامیشد امیدواربه بهره برداری مناسبتری هم بود.اما به هرحال آنچه که بر اساس شرایط توانستم انجام بدم علاوه برشرکت درجلسات،ارائه ی پیشنهاد معرفی ورزشکار نمونه والگوی رعایت اخلاق انسانی توسط کمیته بین المللی المپیک ویونسکو در کنار معرفی بهترین ورزشکاران سال که بطور طبیعی هرساله انجام میشه،بود که اتفافا مورد استقبال هم قرار گرفت ودربیانیه ی پایانی اجلاس هم آمد.
اما مهمترازهمه جلسه ای بود که با « دکتر روگ »رئیس کمیته بین المللی المپیک داشتم ودرخواست انتخاب نماینده ای از ایران به عنوان عضو کمیته بین الملی المپیک مطرح کردم،آقای روگ هم قول حمایت داد، هرچند موفقیت در کسب این جایگاه، نیازمند پی گیری مصرانه مسئولین کمیته المپیکه وامیدوارم این کار رو پشت گوش نندازن.
سلام
حتما خبر دوپینگ 9 نفر از11 ملی پوش وزنه برداری ایران رو شنیده اید.این مسئله از اتفاقات نادر دردنیای ورزشیه،که یک تیم باچنین مشکلی روبرو بشه.این وضعیت تااونجاکه من به یاد دارم فقط برای ورزش آلمان شرقی پیش میامد،چون در اون زمان که آلمان به دو کشور آلمان شرقی وغربی تقسیم میشد،ورزش آلمان شرقی به کشوری که به صورت تشکیلاتی وباحمایت مسئولین ورزشش ازداروهای نیروزای غیرمجازاستفاده میکردن وبه قهرمانان تیمهای ملی خود این چنین داروهایی راتجویزمیکردن، شناخته شده بودواین یک بی آبرویی بزرگ برای آن کشورنه تنها در ورزش بلکه درفضای دیپلماتیک جهان ایجادکرده بود.حال بعد ازآن دوران،امروز این اتفاق برای ورزش ایران،باعث زیر سئوال رفتن حیثیت ما دردنیا را فراهم کرده.اما متاسفانه هنوزشاهد هیچ گونه عکس العمل مشهودی ازسوی مسئولین ورزشی نیستیم.
!گناباد
سلام.چند روز پیش رفته بودم گناباد .گناباد یکی از شهرهای جنوبی استان خراسان رضویست.علتش هم دعوت فرمانداری و...به خاطر مراسم افتتاح نورافکن های استادیوم فوتبالشون بود.چون سال قبل هم منو دعوت کرده بودن برای سخنرانی در زمان انتخابات واونجا قول تامین پول نورافکنارو ازم گرفته بودن.منم با هزار زور و زحمت تونستم پولشو از سازمان تربیت بدنی براشون بگیرم.به خاطر همین خودمو دعوت کرده بودن که برم ودر مراسم افتتاحییه اون هم حضورداشته باشم.آخه گناباد به خاطر کویری بودنش روزای گرمی داره وجوونای فوتبالیتش مجبورن فقط دم غروب تمرین کنن در نتیجه فقط 1 یا 2 ساعت وقت دارن وبه همین خاطر تعداد کمی می تونن از زمین استفاده کنن ولی حالا با این نورافکن شرایط بهتری خواهنداشت.
حالا شما این وضعیت رومقایسه کنین با وضعیت بازیکنای تیمهای باشگاهی ،باشگاهایی که با بول دولتی بازیکن چندصد ملیونی میخرن و از ورزش حرفه ای هم فقط قسمت خرج کردن از جیب بیت المال رو یاد گرفتن!خوب اینکه بازیکن با چه قیمتی خرید وفروش بشه یک مسئله است واینکه در این داد وستدچه رفتاری حاکمه موضوع دیگه ایه که فکر میکنم جای بحث مفصلی داره.
قبل از اینکه هوا تاریک بشه وما برای افتتاحییه بریم،به همراه مسئولین شهر یک جلسه وچندتا بازدید از اماکن فرهنگی ورفاهی وباستانی شهر داشتیم.(چون مبحث مجزاییه در یک پست دیگه توضیح میدم همینطور موضوع هزینه های تو ورزش رو)وقتی به ورزشگاه رفتیم و مراسم شروع شد،راستی یادم رفت بگم، همزمان، مسابقات باشگاهیشون هم آغاز شد.نورافکنارو روشن کردن. ول وله شادی از یک نورافکن معمولی!خیلی جالب بود.زمین که روشن شد،تیمها رژهشونو شروع کردن.وقتی زمین خالی ازتیمها شد،دیدن زمین خودش حکایتی داشت زمینی بر از پستی وبلندی با چاله چوله های زیاد که خط نیمه زمین به جای اینکه با گچ مشخص شده باشه با یک جوی باریک آب!دو نیمه رو از هم جدا کرده بود.واقعا تو این کشور چقدر کار زمین مونده زیاده وما به اصطلاح مسئولین هم ...!
توی بازی با پرتغال جو ورزشگاه خیلی جالب بود!

