سلام
"حسین (ع) بیشترازآب، تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!" دکترعلی شریعتی
این جملاتی که در بالا می خوونین،پیامکیه که امسال همزمان با ایام تاسوعا وعاشورای حسینی خیلی برام رسیده.
این سطرکه دراون بیشترین چیزی که خود نمائی می کنه، تعقل ومنطق است ، مطرح شدنش توسط افرادی با گرایشهای گوناگون و افکارسیاسی افراطی وتفریطی،می توونه نشانه وزمینه ای امیدوارکننده باشه برای امید به حاکم شدن تعقل وواقع بینی به جای حکومت احساس وتعصب غیرمنطقی دررفتارهای سیاسی واجتماعی واقتصادی جناح ها وگروه های فعال درکشور.
چیزی که علت العلل ورود من به عنوان یک ورزشکارملی به عرصه سیاست وکارهای اجرائی،پس ازپایان دوران قهرمانی بود.چراکه نوعا هم سلفان من با توجه به شهرتی که داشته اند به جای ورود به جایگاهی دیگربرای خدمت،به دنبال بهره برداری ازاین مقبولیت برای منافع مالی بوده اند وخودشون رودرگیرکارهای اجرائی نکرده ان.
وقتی هم که اونائی که ازسردلسوزی و محبت به من می گفتند یا می گن،چرا عمرت را صرف کاری می کنی که جزسوءظن وگله مندی عمومی به علت عدم امکان تفاوتی بنیادی درنظام اجرائی کشور،حاصلی نداره،تنها پاسخم همیشه این بوده که کشوری که قرنها عادت به انجام کارهاش توسط دیگران کرده وعادت کرده دیگران براش تصمیم بگیرن،معلومه که زمان می خواد تا به خود باوری برسه وسوء تفاهمات ورقابتهای درونی واحساسی و...را وارد کارکشورومصلحتش نکنه...این کارهم باید توسط خودمون انجام بشه.حتی اگه جزضرربرای مجریانش چیزی به همراه نداشته باشه.وگرنه...
امسال رادیو وتلویزیون هم با نگاهی متفاوت درتلاشه تا خرافات ومنکرات ازآئینهای عزاداری زدوده بشه وحتی بعضی بخش های اون مثل "رادیوجوان" با به سخره کشیدن رفتارهای افراطی ومخرب سودجویان ومنفعت طلبان به اصطلاح مداح و واعظ ،درمقابل،واقعیت فرهنگ بزرگداشت خاطره جاویدان کربلا رو به نسل جوان بشناسونه واین نسل پرسشگروحساس رو ازگزند اونائی که مثلا می خوان با رنگ ولعاب دادنهای غیرواقع به حوادث روزعاشورا بر جذابیت سخنرانی ومداحی شون بیفزایند،مصون کنه.
کسائی که با طرح مسائل غیرواقع برروی منبرها ویا گنجاندن اشعاروهن برانگیزبرروی موسیقی ترانه های غربی وترکی وبه اصطلاح لس آنجلسی و... موجبات شک وتردید درماهیت قیام عاشورا را باعث می شن.
راستی یک پیامک دیگه هم ازقول شهید آوینی چند باربرام اومد:
"مپندارتنها عاشورائیان را به آن بلا آزموده اندولاغیر...صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است.ای دل چه می کنی؟!می مانی یا می روی؟!داد ازآن اختیارکه تورا ازحسین (ع) جدا کند..."
اگه شب عاشورا باشه ما جزء کدوم دسته ایم؟!اونائی که موندن یا اونائی که رفتن؟!اونائی که به اسم اسلام جلوی امام حسین(ع)وایستادن یا اونائی که کنارش بودن؟!....
سلام
عجب شانسی دارن بچه های مدرسه رویک هفته است همشون تعطیلن!
مملکت تعطیل شده با یک برف!
نمی دونم کشورهائی مثل روسیه یا کشورهای اسکاندیناوی و... درچنین شرایطی چه می کنن؟!اوناهم یک هفته مملکتشون رو تعطیل می کنن؟!
یادمه سال 1990 تقریبا همین روزها بود که برای شرکت درمسابقات بین المللی تفلیس به شوروری سابق رفته بودم.این مسابقات درتفلیس که درحال حاضر درکشورگرجستانه،بود.
اتاقمون درهتل محل اقامت، چنان سرد بود که شب ها هرچی لباس داشتیم می پوشیدیم وهمه چراغ ها روهم روشن می گذاشتیم تا یک کم اتاق گرم بشه وسرما نخوریم!
روزها هم درسالن محل مسابقه برای گرم کردن مجبوربودیم به لوله های کنار سالن که لوله آب گرم بود بچسبیم وبعد هم یک عالمه نرمش کنیم تا برای رفتن روی تشک آماده شویم!
بعد ازپایان مسابقات هم به مسکو رفتیم.فکرمی کنید هوا چند درجه زیرصفربود؟!
37 درجه زیرصفر!
آب رو اگه ازطبقه بالا یک ساختمون به پائین می ریختی،تا به زمین می رسید،یخ زده بود!
توخیابونای شهرکمترآدما رومی دیدی ولی توهمین شرایط دخترای دو ومیدانی کار روسی رو می دیدی که دراون هوائی که ما جرات ازهتل خارج شدن رو نداشتیم،مگربرای سوارماشین شدن،اونا برای دویدن درهوای آزاد هرروزصبح، زمانی که ما برای صبحونه پائین میومدیم، ازبیرون داخل هتل می شدن!یعنی صبح زود که طبیعتا هوا سردتر هم هست ورزششان را کرده بودن و درحال بازگشت بودن!
حالا ما به عنوان دومین کشوردارنده گازجهان وجزء تولید کننده های مهم نفت،چپ و راست داریم خبرتعطیلی مدرسه ودانشگاه واداره و...رو ازرسانه هامون می شنویم وازاون دیدنی تراینکه توصیه ها پی درپی ای رومی بینیم که درخواست می کنه کمترگازمصرف کنید چون...
دراینکه ما درعین حالی که روی منابع غنی گازونفت خوابیده ایم اما اسراف وفرهنگ نامناسب مصرف، باعث هدر رفتن سرمایه های ملی مون می شه،بحثی نیست ،اما صحبت درمورد ضعف مدیریت کلان کشور، درنحوی ساماندهی و برنامه ریزی مناسب برای مقابله با حوادث غیرمترقبه،موضوعیست نخ نما شده وقدیمی
چرا باید هرگاه کوچک ترین حادثه نامتعارفی درکشور روی میده ، شاهد بروزمشکلات عدیده ودرخواستهای متعدد ومتنوع ازمردمی باشیم که شاید بخش قابل توجهی ازاونا هر روز وهرهفته وهرماه درزندگی شون با حادثه ای گاه بسیاربغرنج ترازحوادث عمومی دست درگریبانن،بدون آن که امیدی به یاری وحمایت کسی داشته باشن!
...بسه!...من هم که دارم همون حرفای تکراری رو می زنم!
...پس کی باید...!
دیشب همایش فرزندان آفتاب برگزارشد.
خدا رو شکر بد نشد وتمهیدات ۲ ماهه ای که برای برگزاری دیده شده بود،نهایتا دیشب به مرحله اجرائی رسید و قهرمانان،مربیان و مدیران برتر اخلاق ورزش کشور معرفی شدند که حتما فردا در روزنامه ها درموردش خواهید خواند.
اما با همه مسائلی که دیشب و کلا در این ۲ ماه وجود داشت و کار عظیمی که توسط یک گروه بی ادعا و آماتور درغالب تشکلی غیر دولتی صورت پذیرفت که اگر بخواهیم مورد مشابه ای برای آن معرفی کنیم، مراسم هرساله قهرمان قهرمانان است که در زمینه قابلیت های فنی قهرمانان،توسط دستگاه عریض و طویلی مثل صدا و سیما انجام می شود،متاسفانه دیروز یک مجری مشهور تلویزیونی که بر اساس قول وقرار هائی که از چند روز قبل گذاشته بودیم باید مجری برنامه ما می شد ناگهان اعلام کرد نمی تواند بیاید ! آنهم نه به خاطر مشکل غیر قابل پیش بینی بلکه به خاطر دست مزدش!
ما درقرار که با آقای تقدس نژاد معاون مالی صدا و سیما داشتیم ایشان به مجری فوق گفته بود که برای اجراء برنامه ما بیاید و مجری هم قبول کرده بود و حق الزحمه اش هم را قرار بود خود آقای تقدس بدهد.اما این مجری محترم در روز آخر گفت یا پولم ر ا الآن بدهید یا نمیام ! ما هم مجددا با آقای تقدس صحبت کردیم و ایشان هم مجددا به مجری گفت که پولت را می دهیم . اما ناگهان روز برگزاری یک مسیج آمد که من نمیام و...
دیروز، روز سختی بود و الآن که دارم این مطلب را می نویسم واقعا مریض شده ام و....۸۰۰ تا میهمان، تبلیغ و تدارک ۲ ماهه، چالش در نوع انتخاب و گله و گله گزاری افرادی انتخاب نشده اند ،بخش هائی که حمایت کردند ویا باید می کردند و توقعاتشان برای دیده شدن بیشتر و...
حالا ساعت های آخر از دست دادن راننده اصلی یعنی مجری !
اسمش را نمی گویم و اینکه در نهایت چی شد هم نمی گویم!
فقط امید وارم یکی به او بگوید این مطلب را بخواند و ببیند در یک برنامه به اصطلاح فرهنگی،این کار درست بود!؟
برنامه ای که توسط یک گروه آماتور و خصوصی انجام می شد و می خواست دفاع کند از تشکل های غیر دولتی که با دست خالی گاه بسیار موثر تر از دستگاه متولی دولتی کاری ر ا می توانند انجام دهند و...
در نهایت فقط بگونیم دیشب در طول برنامه به علت هماهنگ نبودن مجری ها، نور،صدا، اتاق اهداء جوایز و ووو نمی دانید چه گذشت تا این مسائل بر کل برنامه تاثیر منفی نگذارد و آنچه بشود که شد.
از همه بچه هائی که دراین برنامه کمک کردند بدون کوچک ترین دیده شدن و یا انتفاع مالی ممنونم و امیدوارم این کاری که کردند بتواند ثمرات ماندگاری برای فرهنگمان داشته باشد.
مصاحبه خیالی
سلام
حدود یک ماه پیش در روزنامه "سرمایه"یک مصاحبه ازمن چاپ شد.این مصاحبه بازتاب وسیعی داشت.چنانکه تا به حال هم درمحافل گوناگون که شرکت می کنم،درمورد این مصاحبه درحال پاسخ دادن هستم و هرچند که تقریبا درشماره 10 روزبعدش متنی ازسوی من چاپ شده اما مثل اینکه فقط همون مصاحبه رو همه خوندن ودرمورد جوابیه من کسی هیچی نمی گه!
به هرحال درزیرعین مطلبی که در روزنامه چاپ شده رو آوردم تا شما هم درجریان موضوع قرار بگیرید وچون یکی از دوستان هم حسابی ازبابت این مصاحبه ازمن گله کرده بود پاسخی داده باشم.علتی که دیرهم می فرستم اینه که لپ تاپم ویروسی شده وهمه مطالبی که توش بایگانی کرده بودم هم مشکل دارشده ولذا مجبورشدم برای آوردن به اینجا دوباره مطلب رو از روی روزنامه بنویسم!
مطلب رو بخوونین:
سلام
من معمولا روزهائی که مجلس جلسه علنی دارد، صبح زود که به مجلس می رسم، اگر قبل از ساعت 7 رسیده باشم و موضوعی برای صحبت کردن داشته باشم، برای نطق قبل از دستور ( 2 زمان 5 دقیقه ایست که نمایندگان در مورد موضوع خاصی که قصد صحبت دارند، برای شرکت در قرعه کشی باید قبل از ساعت 7 صبح به مجلس آمده و ثبت نام کنند تا در صورتی که قرعه به نامشان افتاد، بتوانند در مورد موضوع مورد نظرشان نطق کنند .) ثبت نام می کنم. سپس برای صبحانه می روم و اگر هم دیرتر برسم که یک راست به رستوران می روم . بعد از صبحانه هم حدود یک ربع به 8 که درب سالن اصلی جلسات علنی باز می شود برای زدن کارت حضور که تقریبا جزء نفرات اولی هستم که اقدام می کنم ، تا زمان شروع رسمی جلسه به محل کتابخانه پارلمان می روم و در میان سایتها ، وب لاگ خودم ، دیگران و یا ایمیلم به کار می پردازم .
سه شنبه صبح که طبق معمول قبل از 7 به مجلس رسیدم و برای نطق ثبت نام کردم و باز هم مثل یکی دو هفته اخیر اسمم درنیامد! باقی کارها را که در بالا گفتم انجام دادم و به محل کتابخانه رفتم . در حال سرچ بودم که مسئول کتابخانه به بالای سرم آمد و یک برگه روزنامه را که در آن عکس نسبتاً بزرگ و مصاحبه ای از من چاپ شده بود را به دستم داد و گفت : " عجب مصاحبه ای با روزنامه سرمایه کرده اید ! درد دل جوونا رو گفته اید ! خودتان این مصاحبه را خوانده اید ؟! گفتم، نه نخوانده ام ولی شاید در قفسه ام از طرف اداره اخبار یا روابط عمومی مجلس انداخته باشند .
این جملات بین ما ردوبدل شد و ایشان هم به سرکار خودش رفت و من هم که سرگرم کارم بودم، تنها به عکسم در روزنامه نگاهی کردم و با توجه به کثرت روزنامه هائی که گاه و بیگاه مطالب مختلفی از ما می نویسند، دیگر توجهی به متن مصاحبه نکردم و ورقه مصاحبه را در کیفم گذاشتم و به کارم مشغول شدم .
پس از پایان کار و رفتن به صحن علنی، تا ظهر چند نفر به من از موضوع مصاحبه ام با روزنامه" سرمایه" گفتند . همه هم یک طورائی بیش از حد به تعریف از نوع مطالبی که گفته ام و توجه ام به مشکلات جوانان است، اشاره می کردند . این مسئله باعث شد نسبت به این مصاحبه حساس شوم و به مطالعه متن مصاحبه بپردازم .
مصاحبه را که شروع کردم، در همان ابتدا و در حین خواندن با خودم می اندیشیدم که من این مصاحبه را کجا و کی کرده ام و همین طور جلوتر که می رفتم تصور می کردم، شاید این مصاحبه یک مصاحبه فرضی و طنز است ! چرا که ادبیات طرح مسائل و نوع ادای پاسخها کاملاً برایم غریبه و ناآشنا بود و در ادامه مطلب دائماً منتظر بودم درجائی عنوان شود که " این مصاحبه ای فرضیست با مسئول کمیته جوانان کمیسیون فرهنگی، در مورد اشتغال و ازدواج و فرار مغزها و . . . جوانان " و مثلاً عنوان این مطلب که " این مسئولین علیرغم همه شعارهائی که در مورد جوانان می دهند، اگر بخواهند گفتارشان را با رفتارشان همخوانی بدهیم یک چیزی مثل این مصاحبه درمی آید و . . . ! " یا یک متنی مانند این را نوشته باشند .
متن مصاحبه تمام شد ولی چنین اتفاقی نیفتاد و حقیقتاً پاسخهای این مصاحبه،کاملاً جدی و ازقول من چاپ شده بود !
نمی دانم مصاحبه را خوانده اید یا نه . اما به هر حال برای یادآوری هم شده عنوان برخی نکات کلیدی آن می تواند برای انبساط خاطرتان،بد نباشد .
از من پرسیده شده : جوانان برای شغل وتأمین معاش چه کنند؟ گفته ام به این چیزها فکرنکنند ! درس بخواند !
گفته اند : بدون تأمین مالی چطوری درس بخوانند؟ گفته ام مهم نیست، درس بخوانند و حقوق زیادی نخواهند !
پرسیدند : اگر کمی پول داشته باشند، چه کاری راه بیندازند، خوب است؟ گفته ام، زمین و ملک بخرند !
گفته اند، کار تولید مشارکتی چی؟ گفته ام، خوب نیست، ضرر می کنند ! زمین می خرند !
پرسیده شد : کار نیست چه کنند؟ گفته ام بروند خارج ! اونجا تخصص هم نداشته باشی خوب پول می دن !
پرسیده شده : چطور ازدواج کنند؟ گفته ام اگر می توانند که ازدواج کنند و اگرنه باز هم بروند خارج !
گفته اند : ولی همه می گویند فرار مغزها و . . . ، گفته ام اینها همه حرفه! وقتی کار نیست و خیلیها 60 ، 70 سال یک یا چند پست را اشغال کرده اند، همان بهتره که جوانها بروند خارج !
بعد از آن که مطلب را خواندم تا بعد از ظهر هر کی با من در مورد این مصاحبه صحبت کرد، مجبور به توضیح موضوع و تکذیب آن شدم و حدود ساعت 4 بود که با سردبیر روزنامه صحبت کردم و موضوع را برایش توضیح دادم و ایشان هم عنوان کرد:" این مصاحبه توسط یکی از خبرنگارانمان انجام شده و ماهم به حرفش در مورد اینکه این مطالب را شما گفته اید مثل گذشته اعتماد کردیم ! البته خودم هم وقتی متن مصاحبه را خواندم تعجب کردم که چطور شما چنین پاسخ هایی به سوالات داده اید و ..."!
من هم با توجه به برخورد خوبی که ایشان داشت دیگر حرفی برای گفتن نداشتم و فقط از ایشان خواستم به این خانم بگویند با من تماس بگیرد.چون این اتفاق بیش از اینکه ناراحت کننده باشد ، تعجب آور بود .
خانم مصاحبه کننده تماس گرفت و از همان پشت تلفن نگرانی اش را می شد متوجه شد.معلوم بود که احتمال وقوع اشتباه به صورتی خاص وجود دارد و بیشتر از این بابت امکان این اشتباه را جدی تصور می کنم که ایشان را بسیار مضطرب و متعجب احساس کردم و عنوان کرد : " با شماره شما تماس گرفتم و شما هم اینها رو گفته اید!"
خوب ،خودش هم مطمئن به اینکه با من صحبت کرده، نبود و من هم با توجه به اطمینانی که به این روزنامه داشته ام و قبول اشتباهی که از سوی مسئولین روزنامه صورت گرفت ، با خودم این تصور را کرده ام که شاید شماره من را به اشتباه گرفته اند و فرد پاسخ گو هم بهترین فرصت را برای مصاحبه و یا درد دل و یا ... یافته است.
به هر شکل امیدوارم در آینده با حساسیت بیشتر دوستان ، شاهد این نوع اتفاقات، که طبیعتا جدای از زیر سوال رفتن مصاحبه شونده ، باعث خدشه به جایگاه نشریه نیز می گردد ، نباشیم و من هم در همین رابطه و به خصوص در مورد ترک وطن و تبعات آن با توجه به شناختی که از وضعیت ایرانیان خارج رفته دارم ، همین جا آمادگی ام را برای انجام یک مصاحبه ای که درصد طنزش کمتر باشد! اعلام می کنم.
در پایان هم لازم می دانم با توجه به این که در چند روز قبل در برخی نشریات به نقد صحبتهای منسوب به من پرداختند عرض کنم که با کلیه مطالبی که عنوان کرده اند موافقم و پاسخی برای نقدشان ندارم و گله شان را کاملا وارد می دانم ، اما باید به سراغ خبرنگار روزنامه سرمایه بروند که چنین مصاحبه خیالی را انجام داده و مدیر مسئولی که مسئولیت چاپ آن را قبول کرده است.
دو فوریتی برداشت از حساب ارزی برای بخش فرهنگ رای نیاورد و رد شد.
درپست قبل درموردش صحبت کرده بودم و درحال حاضر هم راستش را بخواهید از رای نیاوردنش زیاد ناراحت نیستم!
اونقدر گرانی ها و تورم روی مردم فشارآورده که هر حرکتی که به نوعی امکان افزایش این بار سنگین وغیر قابل قبول را باعث بشه، انجام نشدنش از انجامش قابل تحمل تره.
فقط باید بگم:طفلک فرهنگ و هنر و...!
تیزر مراسم فرزندان آفتاب را در تلویزیون دیده اید؟!
باورتون نمی شه خیلی سرمان شلوغ شده ...با حداقل امکانات وهزینه در حال انجام کاری حداکثری وکاملا غير دولتي هستيم!
خدا کنه نیتی که باعث شروع این کارشده محقق بشه و به چیزای دیگه هم آلوده نشه .